تبليغاتX
حادثه نویس
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

چند روزي است كه خيلي احساس خستگي مي كنم. نمي دونم چرا اما مطمئنم كه به فضاي كارم بر مي گردد.

تنها دل خوشي اين چند روز شده شب به خونه رفتن و شوخي هاي مهديه.

نمي دونم چي بنويسم حوصله ندارم فردا در مورد نوشته دوباره جواب پس بدم.

پس ساكت مي مونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36  توسط خبرنگار حادثه  | 

خب بالاخره هفت خوان رستم هم تمام شد .

حالا من و مهديه به خوان هفتم رسيديم.

بعد از كلي سختي و مشكلات زمان ازوداج قطعي شد و

از امروز شمارش معكوس براي برگزاري آن آغاز.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:37  توسط خبرنگار حادثه  | 

گاهي چه قدر زود فراموش مي كنيم.......

دو هفته اي مي شود كه سردار زارعي موضوع بحث بچه هاي خبرنگار شده است. خبرنگاراني كه روز خبرنگار و آخرين جلسه سال پاي ثابت مصاحبه هاي او بودند.

فعلا كه بازار شايعات داغ است و هر كس به نوعي به گرماي آن مي افزايد.

از اختلاس 400 ميليون توماني گرفته تا رابطه داشتن اين فرمانده با چند زن. برخي هم پا را فراتر گذاشته و ادعاي رابطه سردار زارعي را با خبرنگارزن  يكي از خبرگزاري ها را مطرح مي كنند.

يك سايت در اصفهان هم كه هدف از راه اندازي آن هنوز مشخص نيست در اقدامي زرد در خبري دو خطي ادعا مي كنند سر اين پرونده به رييس قوه قضاييه فشارهايي براي برخورد سخت با اين فرمانده وارد مي شود.

چه زود فراموش كرديد كه سردار زارعي هميشه در مصاحبه ها وسخنراني هاي خود يكي از دلايل مهم موفقيتش را همكاري با رسانه ها مي دانست.

فراموش كرديد اگر مشكلي برايتان پيش مي آمد سريع براي حل آن اقدام مي كرد. اگر بيمار مي شديد تماس مي گرفت و جوياي حالتان بود.

بياييم كمي منصف باشيم . كمي به گذشته هم فكر كنيم. اين ماجرا ها هنوز در مرحله اتهام است پس بگذاريم ماجرا در آينده روشن شود.

از ايسنا در عجبم. سردار زارعي هميشه بهترين تعامل را با اين خبرگزاري داشت. حال با به وجود آمدن اين مشكل با افتخار شروع كرده به اطلاع رساني.

ديروز شنيدم اين فرمانده پليس راهي زندان شده گرچه باورش سخته اما.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط خبرنگار حادثه  | 

سال نو مبارک

 

فقط همین.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:40  توسط خبرنگار حادثه  | 

ديشب بالاخره فيلم سنتوري رو ديديم. فيلمي كه به نظر من يك شاهكار بود و افسوس كه اكران عمومي نداشت. البته با ديدن فيلم مي شه به مديران وزارت ارشاد حق داد چرا اجازه ندادند فيلم اكران شه.ديدن و درك اين فيلم براي جماعتي كه" يك شاخه گلي براي عروس" و "توفيق اجباري" بهترين فيلمي است كه ديدن كمي سخت است..

اين كار مهرجويي شاهكار او است.

خوب توانسته بود به زير پوست شهر رخنه كند و با رك گويي در فيلم جذب مخاطب كند.

در این مطلب کمی از جمله های نیوشا استفاده کردم چون با او کاملا موافقم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:3  توسط خبرنگار حادثه  | 

با مردمان شهر غريبه اند. حساب خود را از بقيه جدا كرده اند. تمام دارايى شان يك دست لباس كهنه و دو سه هزار تومان پول است. روزها در كوچه پس كوچه هاى شهر براى به دست آوردن لقمه اى نان يا پول يك پاكت سيگار پرسه مى زنند. نقطه مشترك آنها سه گرمخانه است. هرجا كه باشند ساعت ۷ عصر خود را به گرمخانه مى رسانند. از خانه رانده شده اند. با لب هاى كبود و دندان هاى نامنظم. شب ها زندگى براى آنها معنايى ديگر دارد. زندگى شان شب ها در يك كاسه سوپ يا لوبيا و تخت آهنى دو طبقه خلاصه مى شود. ديگر نيازى ندارند براى پيدا كردن تكه زمينى و پهن كردن كارتنى براى خواب با پاهاى ورم كرده كه درون جوراب هايى سوراخ مخفى كرده اند خيابان هاى پايتخت را گز كنند.

بعد از اينكه محمد مطلق دبير سرويس گزارش شد تصميم گرفتم با اين سرويس همكاري كنم. هميشه دوست دارم  تو چند حوزه بنويسم و بعد از حوادث بيشترين علاقه ام به سرويس گزارش است.

اولين سوژه اي كه مامور شدم در موردش بنويسم گرمخانه هاي تهران بود. سوژه اي كه بايد گزارشي ميداني از آن تهيه مي شد.يك شب سرد زمستاني به آنجا رفتم اما نوشتن آن به خاطر فوت مادر بزرگ مهديه 3 روز طول كشيد.ديروز هم در صفحه گزارش اولين گزارشم چاپ شد.

اين اولين تجربه من در اين حوزه بود و خوشحال مي شم گزارش رو اگه وقت كرديد بخونيد و نظر بدهيد.

گزارشم را می توانیداينجا بخوانيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:13  توسط خبرنگار حادثه  | 

مدتي است وبلاگم شده شبيه وبلاگ هاي مرده نگار.

يك روز مهران قاسمي. روز بعد احمد بورقاني و حالا ننه.

ننه هم با همه خاطراتش منو مهديه رو تنها گذاشت و رفت.

روحش شاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:33  توسط خبرنگار حادثه  | 

 

احمد بورقاني هم رفت.

 آرام و بي صدا .

مثل مهران.

هنوز فراق مهران را باور نكرده بوديم كه خبر پركشيدن استاد را شنيديم.

خبر تلخ و غير قابل باور بود.

" احمد بورقاني در دفتر كارش سكته كرد"

پيمان مي گفت: سهام به يكي از بچه ها پيام كوتاه داد و خواست براي پدرش دعا كنيم اما نيم ساعت ديگه خبر رسيد احمد بورقاني ديگر پيش ما نيست.

خوب يادم هست كه چطور پابه پاي ما در شبهاي چهارشنبه در زمين فوتبال مي دويد.

 ما كم مي آورديم او انرژي مي داد.

خسته كه مي شد گوشه اي از زمين مي ايستاد و از دروازه باني سهام تعريف مي كرد.

انصافا هم سهام بهترين دروازه بان تيم اعتماد ملي بود.

امروز در مراسم تشييع جنازه سهام را ديدم.

 خنده بر روي لبانش خشكيده بود.

جرات جلو رفتن نداشتم.

يك قدم به جلو.

برگشتم.

پيش پيمان رفتم.

" سهام امروز بهتر شده.

روز اول خيلي داغون شده بود."

ياد ايامي كه پدر و پسر در كنار هم بودند فكرم رو مشغول كرد.

دو يار هميشگي محكوم شده بودند به جدايي.

محكوميتي كه هيچ دادگاهي نداشت.

او رفت تا دومین میهمان قطعه روزنامه نگاران باشد. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:30  توسط خبرنگار حادثه  | 

شهريور ماه مطلبي نوشتم در مورد دو خواهر كه به اعدام محكوم شده بودند. دو خواهر جوان به خاطر فقر و بي پولي با كشاندن مردان غريبه به خانه خود با آنها رابطه برقرار مي كردند و با پولي كه از آنها مي گرفتند كمبود هاي زندگي اشان را جبران مي كردند.

" به خاطر مشكلات همسرانمان از سوي آنها فراموش شده بوديم. آنها هيچ توجه اي به نياز هاي ما نداشتند و مجبور به برقراري اين رابطه شديم."

چند ماه پس از اين ماجرا همسر يكي از زنان به موضوع مشكوك شده و در كانال كولر يك دوربين جاسازي كرد كه پس از چند روز بازبيني فيلم،  راز رابطه پنهاني دو خواهر را فاش كرد.

با شكايت دو باجناق در دادسراي فرديس پرونده اي در اين رابطه تشكيل و براي محاكمه به شعبه 80 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.

قضات شعبه 80 نيز پس از بررسي فيلم واظهارات متهمان راي به اعدام آنها به جرم زناي محصنه داد.

ديروز كه براي انجام كاري غير خبري به دادسراي كرج رفته بودم از يكي از قضات اجراي احكام شنيدم كه حكم تاييد شده و به زودي در زندان رجايي شهر اجرا مي شود.

اما هنوز معلوم نيست كه دو خواهر اعدام مي شوند يا سنگسار.

باز هم بگم محض اطلاع رساني بود نه تحليل.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:28  توسط خبرنگار حادثه  | 

هر دم از اين باغ بري مي رسد        تازه تر از تازه تري مي رسد

ساعت 7 و 40 دقيقه فردا جوان 21 ساله اي در پادگان اسد آباد اصفهان پاي جوخه مرگ مي رود.

رضا شريفي به اتهام ربودن و تجاوز به 17 پسر دانش آموز به اعدام به شيوه تير باران محكوم شده است.

بر اساس پرونده،  قضات شعبه 17 كيفري اصفهان با توجه به شکایت کودکان و اقاریر مکرر و متعدد وی ارتکاب اعمال قبیح را محرز و قطعی دانسته و با استناد به مواد 108 و110و 112 و 114 و 116 قانون مجازات اسلامی وی را به مرگ محکوم کردند و از آنجا که بموجب ماده 110 قانون مجازات حد این عمل را قتل دانسته و کیفیت آن را در اختیار حاکم شرع قرار داده است ، و مساله پنجم فصل مربوطه صفحه 423 تحریر الوسیله امام ره رای بر محکومیت متهم به قتل از طریق رمی به رصاص صادر می نماید ومتهم نیز به این رای اعتراض و پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و شعبه 15 دیوان عالی کشورپس از بررسی موضوع رای صادره را صحیح دانسته و تاييد كردند.

به موجب مسئله 5 فصل دوم از صفحه 423 تحریرالوسیله حضرت امام خمینی :قاضی میتواند تصمیم بگیرد در قتل بین زدن گردن با شمشیر و پرتاب کردن از کوه و یا بلندی ، در حالیکه دست و پای فرد جانی بسته باشد ، و یا او را آتش بزنند و یا سنگسار کنند و یا دیوار بر روی وی خراب کنند و یا او را بکشند و سپس آتش بزنند

نمي خوام زياد به اين موضوع بپردازم و مخالف مجازات اين تبهكار نيز نيستم اما در اين وضعيت كه ما به خاطر اجراي اعدام محكوم به نقض حقوق بشر هستيم نياز است اين جوان متجاوز تير باران شود.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 17:36  توسط خبرنگار حادثه  |