|
|
|
|
|
پس از نقض حكم از سوي ديوان عالي كشور برگزار ميشود 25 بهمنماه، چهارمين جلسه محاكمه اعضاي باند محفلي كرمان چهارمين جلسه دادگاه قتلهاي محفلي كرمان دوشنبه هفته جاري در شعبه 103 دادگاه جزايي كرمان برگزار ميشود. پس از نقض راي صادره از شعبه 102 دادگاه جزايي كرمان از سوي شعبه 31 ديوان عالي كشور، قرار است شش متهم پرونده صبح روز دوشنبه هفته جاري، 25 بهمن ماه در شعبه 103 دادگاه جزايي كرمان به رياست قاضي مخبري محاكمه شوند. اين پرونده شش متهم به نامهاي محمدحمزه، محمد، محمد، سليمان، چنگيز و علي دارد كه اتهام آنها مشاركت و معاونت در قتل محمدرضا نژادملايري، شهره نيكپور، مصيب افشاري، محسن كمالي دلفار و جميله اميراسماعيلي است.
قتل زوج جوان در تاريخ 28 آبان ماه سال 81 زني به كلانتري 11 كرمان مراجعه و اعلام كرد، دخترم به نام شهره نيكپور 28 ساله همراه نامزدش محمدرضا نژادملايري با اتومبيل پژو405 سفيدرنگ از ديروز هنگام بازگشت به خانه ناپديد شدهاند. حتي آنها به تلفن همراهشان نيز جواب نميدهند. پس از طرح اين شكايت ماموران تحقيقات خود را آغاز كرده تا اينكه روز 13 آذرماه سال ماموران كلانتري 23 چوپار جسد مردي را در كيلومتر 15 جوپار كرمان كشف كردند. جسد متعلق به مردي حدود 25 تا 30 ساله بود كه از قسمت بالاتنه و شكم و اعضاي داخل شكم تا گردن از سوي حيوانات وحشي خورده شده بود. با انتقال جسد به پزشكي قانوني مشخص شد جسد متعلق به محمدرضا ملايري است كه چند روز قبل همراه نامزدش ناپديد شده بود. با شناسايي هويت اين مرد ماموران به جستوجوي محل كشف جسد پرداخت و توانستند بقاي جسد شهره نيكپور را نيز در آن محل كشف كنند. ماموران در ادامه تحقيقات به جستوجوي خود روي مقتولان پرداخته و دو روز بعد خودرو پژو را كه بدون پلاك بوده و كاملا سوخته شده بود در حوالي پاسگاه انتظامي رنگآباد كشف كردند. ماموران آگاهي كرمان سپس به رديابي تلفنهمراه محمدرضا پرداخته و متوجه فعالبودن آن شدند. كارآگاهان سپس از اين راه متهم رديف اول پرونده به نام محمدحمزه را شناسايي و او را دستگير كردند. محمدحمزه پس از انتقال به اداره آگاهي منكر قتل شد اما در بازجوييهاي فني و پليسي به قتل محمدرضا و شهره اعتراف كرد و گفت با همكاري محمد –ي و محمد –س اين زوج را ربوده و به قتل رسانده است. وي درباره اين جنايتها گفت: در پيگيري يك پرونده فروش مشروبات الكلي به خودروي مقتولان مشكوك شده و آن را متوقف كرديم. هر دو نفر را دستگير كرده و به پايگاه برديم. اطمينان نداشتيم كه اينها مشروب فروش هستند يا نه؟ به همين دليل با تسبيح استخاره كرديم كه خوب آمد. با ماشين پيكان آنان را به باغ پسته پدرم برديم. ابتدا مرد را در حالي كه دستانش از پشت بسته شده بود در آب خفه كرديم. بعد دختر را به نزديك آب برده و او را هم داخل حوض آب انداختيم. پس از مرگ آنها جسد آنان را در صندوق عقب پيكان گذاشته، به خانه آمدم. هنگام جنايت پدر و مادر متهم در سفر زيارتي حج بودهاند.» فرداي آن روز اجساد قربانيان را به جاده جوپاري برده و كنار جاده رها كردم. بعد هم به تكيه فاطميه آمده و زيارت عاشورا خواندم. همدستانم از افراد مذهبي هستند و از مشاهده فساد و فحشا رنج ميبردهاند. در ادامه خودرو را به كنار جاده ؟؟ برده و در كنار باغ پستهاي بنزين روي آن ريخته و به آتش كشيديم. پلاك خودرو و موبايل مقتول را هم محمد – ي با خود به منزل برد. با اعتراف متهم ماموران همدستان او را نيز بازداشت كردند كه آنها با تكرار ادعاهاي محمد حمزه گفتند: در پايگاه، محمد حمزه يك ساعت با متهمان گفتوگو كرد. بعد استخاره كرده و تصميم به قتل آنها گرفتيم. در ادامه تحقيقات ماموران مشخص شد، محمد حمزه كه در ستاد كنترل فرماندهي نيروي انتظامي به عنوان سرباز در حال گذراندن دوره خدمت ضرورت خود بوده است. او اوقات فراغت خود را در پايگاه بسيج سپري ميكرد و در تاريخ 12/8/81 به عنوان فرمانده پايگاه ... منصوب شده بود. ماموران كه احتمال ميدادند، اين افراد مرتكب قتلهاي ديگري شده باشند به تحقيقات خود ادامه دادند كه محمد حمزه به قتل سه نفر ديگر به نامهاي محسن كمالي، مصيب افشاري و جميله اسماعيلپور اعتراف كرد. در بازجويي از اعضاي اين باند مشخص شد، آنها ابتدا مصيب جوان 19 ساله داروفروش را شناسايي كرده و بعد از ربودن وي در مسير خانهاش او را با اتومبيل به جاده هفتباغ در 15 كيلومتري كرمان برده و پس از بستن دست و پاهاي اين پسر جوان او را پس از مجروح كردن با چند سنگ در بيابان زندهبهگور كردهاند. محمد حمزه درباره قتل مصيب گفته بود، «مصيب فردي مشروب فروش بود كه به زن حاملهاي تجاوز كرده بود و چون ذاتي بوده او را مهدورالدم دانستيم». آنها در دومين قتل خود محسن كمالي جوان 25 ساله را در حوضچهاي خفه كردند و سپس جسدش را روي جسد مصيب در داخل گودالي كه در جاده هفتباغ بود، انداختند. سومين قتل زماني به وقوع پيوست كه جميله زن 28 ساله حاضر به همكاري با اعضاي اين باند براي شناسايي زنان بدنام كرمان نشد. آنها جميله را ربودند و او را نيز در حوضچه باغ پسته خفه كردند. سپس جسدش را در گودالي در نزديكي گوادالي كه مصيب و محسن را در آن انداخته بودند، رها كردند. قاتلان محفلي همانطور كه اشاره شد در آخرين قتل خود دختر و پسر جواني را كه با هم نامزد بودند، به قتل رساندند. آنها همچنين هادي جوان 28 ساله را نيز به قصد به قتل رساندن، ربوده بودند. پاييز سال ۸۱خانواده جوانى به نام هادى با مراجعه به پليس اعلام كردند فرزندشان از دو روز پيش ناپديد شده است، ماموران پس از اعلام اين خبر تحقيقات گسترده اى را براى پيدا كردن هادى آغاز كردند. ماموران در ابتدا احتمال مى دادند، هادى به قتل رسيده باشد، اما او پس از مدتى به خانه برگشت و گفت: «شش نفر مرا در حالى كه قصد داشتم به محل كارم بروم، ربودند و به مخفيگاه خود بردند. آنها ادعا مى كردند من فاسد هستم و براى كشتن من سه بار از كتابى استخاره كردند كه خوب نيامد. آنها سپس تلفن همراه مرا گرفتند و آزادم كردند.
فرمانده اى كه بركنار شد سخنان سردار جوركش فرمانده نيروى انتظامى وقت كرمان كه قبل از بركنارى از سمتش جزئيات زيادى را در مورد اين شش قاتل براى مطبوعات كرمان افشا كرده بود، از سوى رئيس كل دادگسترى كرمان نادرست اعلام شد. اين موضوع باعث شد سردار جوركش رئيس كل دادگسترى كرمان را به مناظره دعوت كند اما چند ماه بعد سردار جوركش از سمت خود بركنار شد.
آغاز محاکمه با افشاي جنايتهاي اعضاي اين باند و درخواست ارشاد رئيس دادگستري كرمان از رئيس قوه قضائيه وي در نامهاي به وي گفت: «با قاطعيت پيگيري فرماييد جهت بررسي نقش و مداخله ساير اشخاص احتمالي در ارتكاب جنايت و كشف نفسالامر قضيه و اينكه متهمان خودسرانه راساً مرتكب قتل گرديده يا اينكه فرد يا افرادي بهعنوان آمر در قضيه مدخليتي داشتهاند يا خير؟» پس از تکميل تحقيقات محاکمه متهمان آغاز شد اما سه با راي صادر شده از سوي ديوان عالي کشور نقض و براي رسيدگي به شعبه اي ديگر فرستاده شد. در آخرين راي اين پرونده يكي از متهمان پرونده كه متهم به سه فقره قتل (دو مرد و يك زن) بود، موفق به كسب رضايت اولياي دم شد و در جنبهعمومي جرم به 10 سال حبس محكوم شد. اين متهم به اتهام معاونت در قتل يك خانم به 15 سال حبس محكوم و در رابطه با آتش زدن اتومبيل يكي از مقتولان، به سه سال حبس محكوم و به طور كلي به 28 سال حبس محكوم شده است. متهم ديگري در اين پرونده كه در يك فقره قتل شركت داشت، موفق به كسب رضايت از اولياي دم شد كه به علت جنبهعمومي جرم به ده سال حبس محكوم و به علت معاونت در يك قتل به 10 سال ديگر محكوم شد كه در مجموع اين متهم به 20 سال حبس محكوم شده است. متهم ديگر اين پرونده به اتهام معاونت در قتل موفق به كسب رضايت نشده و به 15 سال حبس محكوم شده است و متهم ديگري در اين پرونده به علت ارتكاب يك فقره موفق به كسب رضايت از اولياي دم شده و از نظر جنبهعمومي جرم به شش سال حبس محكوم شده است. فرد ديگري در اين پرونده متهم به قتل يك خانم و يك آقا به قصاص محكوم شده و موفق به كسب رضايت از اولياي دم نشده است و آخرين متهم پرونده به اتهام قتل يك فرد موفق به كسب رضايت اما به جهت جنبهعمومي جرم به 5 سال حبس محكوم و در دو قتل كه اتهام معاونت داشته به 15 سال حبس محكوم شده است.
چهارمين دادگاه نعمت احمدي ـ يكي از وكلاي مدافع اولياي دم مقتولان پروندهقتلهاي محفلي كرمان نيز روز گذشته در اين زمينه به ايسنا گفت: «بعد از نقض راي شعبه102 دادگاه جزايي كرمان از سوي شعبه31 ديوان عالي كشور اين پرونده مجدداً به دادگستري استان كرمان به شعبههم عرض، يعني شعبه103 به رياست قاضي مقبلي ارجاع شد.» وي افزود:« در اخطاريهاي كه به وكلاي اولياي دم مرحومان شهرهنيكپور و محمدرضا نژادملايري (غلامعلي رياحي و نعمت احمدي) ابلاغ شده است وقت رسيدگي ساعت 9 صبح سه شنبه 25 بهمن ماه تعيين شده است.» به گفته وي در اين اخطاريه از علني يا غير علني بودن دادگاه يادي نشده و با توجه به اينكه شعبه102 جزايي كرمان به رياست قاضي دوستعلي به صورت علني برگزار شد وكلاي اولياي دم موجبي براي غير علني بودن دادگاه از سوي شعبه103 جزايي كرمان نميبينند و معتقدند در روز سه شنبه 25 بهمن ماه كه چهارمين جلسه از اين دادگاه برگزار ميشود به صورت علني خواهد بود.» احمدي همچنين خاطرنشان كرد: «اين پرونده ابتدا در شعبه9 دادگاه عمومي كرمان به رياست قاضي حميدي تبار مطرح شد كه بر اساس آن شش نفر از متهمان اين پرونده كه پنج نفر شهروندان كرماني را به اعتقاد مهدورالدم بودن به اطراف كرمان كشانده و در يكي از باغات متعلق پدر يكي از متهمان آنها را در حوض آب خفه كرده و اجساد مقتولان را در بيابانهاي اطراف كرمان رها كرده بودند.» وي ادامه داد: «با صدور حكم اعدام از ناحيه شعبه9 دادگاه عمومي كرمان كه مورد اعتراض متهمان قرار گرفت، پرونده به شعبه31 ديوان عالي ارجاع شد و با نقض راي اين پرونده به شعبههم عرض يعني شعبه دادگاه عمومي كرمان براي رسيدگي ارجاع شد كه اين شعبه نيز مجدد حكم قصاص متهمان را صادر كرد و اين بار هم حكم با اعتراض متهمان پرونده به شعبه31 ديوان عالي ارسال شد.» وكيل مدافع اولياي دم مقتولان پروندهقتلهاي محفلي كرمان همچنين اظهار كرد:« در حد فاصل رسيدگيهاي شعبات 9 و 10 تعدادي از اولياي دم اعلام گذشت كردند، اما خانوادهدو نفر از مرحومان يعني خانواده شهره نيكپور و محمدرضا نژادملايري بر شكايت خود باقي ماندند و اين بار پرونده به شعبه102 دادگاه جزايي كرمان ارجاع شد، كه اين دادگاه به صورت علني برگزار شد و بنابراين راي صادره تنها يك نفر از شش متهم اين پرونده را به اعدام محكوم و بقيهمتهمان تحت عنوان معاونت از اعدام رهايي پيدا كردند اما اين راي هم از سوي شعبه31 ديوان عالي نقض شد و در روز سه شنبه 25 بهمن ماه براي چهارمين بار شش متهم به قتل پنج شهروند كرماني نزد قاضي مقبلي در شعبه103 دادگاه جزايي كرمان محاكمه ميشوند.» |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 21:17 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
اينجا روزنامه «اعتماد ملي» است. پل كريمخان، پلاك 128. روزنامهاي كه در پشت صفحه آن نيز كلي اتفاقات جالب روي ميدهد. روزنامهاي كه هر روز خوانندگان ما ميخرند روز قبل در داخل سردبيري، تحريريه و فني براي تهيه آن، با كلي حوادث قابل توجه اعم از تلخ و شيرين همراه است. از آخرين ماجرا آغاز ميكنيم كه براي روز سهشنبه قرار بود روزنامه در بيست صفحه منتشر شود. هم به دليل چند روز تعطيلي پيشرو هم به خاطر مطالبي كه به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي تهيه شده بود. بنابراين از روز قبل مقررات سفت و سختي ازسوي شوراي سردبيري به تحريريه ابلاغ شد. كاهش يك تا سه ساعتي آخرين زمان ارسال خبر، يكي از اين مقررات بود و حتي آماده كردن صفحات لايي روزنامه بيستوچهار ساعت قبل، فشار بسياري را به اعضاي تحريريه و بخش فني روزنامه وارد كرد. اما همراهي خوب مجموعه روزنامه موجب شد براي اولين بار روزنامه ساعت 30/21 دقيقه به پايان برسد. شبهاي قبل با وجود آنكه روزنامه 16 صفحه بود زودتر از ساعت 23 به پايان نرسيده بود. به هر حال ساعت 22 كمتر كسي در روزنامه پيدايش بود. خيليها خوشحال از اينكه بالاخره يك شب نسبتاً زودتر به خانه رفتهاند. اما وقتي آقاي مديرمسوول تا لنگ شب در روزنامه باشند اين خوشخيالي بيش نيست چون ميتوانند ساعت نزديك 23 تعدادي از اعضاي تحريريه را دوباره به روزنامه برگردانند و تعدادي را راهي مقابل سفارت دانمارك كنند! آخر كسي نبود به اين جماعت معترض بگويد آخه نانتون كم، آبتون كم، نصفه شبي تجمع اعتراضآميز برگزار كردنتون چي بود. ميگذاشتيد صبح، تا هم اين جماعت خبرنگار استراحت ميكردند هم چهار تا عكس خوب ميشد گرفت! حالا شما به اين مسائل يك مديرمسوول باحال و پاي كار هم اضافه كنيد كه تازه ساعت 24 جلساتشان برقرار ميشود. چه رسد به اينكه يك خبر دست اول هم اتفاق افتاده باشد كه ديگر نگو و نپرس. بخشي از تحريريه تا ساعت 24 در روزنامه به خط شده بودند و تعدادي جلو سفارت خبرها را تلفني براي روزنامه ارسال ميكردند. يك وقت به خودت ميآمدي ميديدي ساعت 1 نيمهشب سهشنبه كلي از بچههاي تحريريه به روزنامه برگشتهاند تا حداقل صفحه اول روزنامه را براي تهران تغيير دهند. و در اين بين از آرش حسننيا دبير سرويس اقتصادي، بنفشه رمضانييگانه، قادر عاقلي (عكاس)، روزبه ميرابراهيمي مدير سايت آنلاين روزنامه، جواد دليري دبير سرويس سياسي و همسر گرامي، محمد غمخوار دبير سرويس حوادث و شاهد حلاج همكار جوانش تازه از جلو سفارت به دفتر روزنامه ميآمدند تا آخرين اخبار را تحويل مديرمسوول، تعدادي از اعضاي شوراي سردبيري و امير سرخي مديرفني عصر دهند. خلاصه تيتر صفحه اول روزنامه با عكس آن تغيير پيدا كرد. اما هنوز ساعت 15/1 دقيقه نيمهشب، صفحه جديد به چاپخانه ارسال نشده بود كه دو تا از دبيران سرويسها (اجتماعي و ورزشي) به طور هماهنگ براي بچههايي كه به روزنامه برگشته بودند از منزل SMS زدند: «ببخشيد كه مزاحم شديم فقط خواستيم بگيم روزنامه خوش ميگذره!» اما به عقيده شما براي اين مردمآزاري چه ميشد كرد. جواد دليري پيشنهاد داد: به اين دو زنگ بزنيم و بگوييم دكتر حقشناس مديرمسوول اعلام كرد: امروز (سهشنبه) ساعت 8 صبح جلسه اضطراري داريم! اين بدترين پيشنهادي بود كه جواد ارائه داد و انصافاً عالي بود. چون خانم دبير سرويس اجتماعي به جلز و ولز افتاد و پشيمان از اينكه نيمه شب SMS بازيش گل كرده است. اما بدترين بلا را سر دبير سرويس شيطون روزنامه يعني هيوا يوسفي دبير سرويس ورزشي درآورديم. ساعت 30/1 دقيقه بود كه به هيوا زنگ زديم: «الو هيوا سلام. خوابي؟! در حالي كه صدايش نشان ميداد تازه وارد عالم هپروت شده است. جواب داد: نه!! چي شده؟! گفتيم: چيزي نشده فقط دكتر حقشناس خواسته امروز صبح ساعت 30/7 دقيقه تمام دبيران سرويسها در جلسه باشند – شايان ذكر است كه روز سهشنبه به دليل آنكه روز چهارشنبه تعطيل است روزنامهها هم تعطيلاند، با صداي غمانگيزي گفت: صبح!. خوب آره ديگه صبح پس شب! اشتباه نميكني: صبح 30/7! انگار در آن موقع يك سطل آب سرد بر سر جناب هيوا خالي كرده باشند با عجز و ناراحتي گفت: باشه! جزاي آدمي كه نيمهشب براي بچهها SMS ميفرستد و به تصور خودش بچهها را بيدار ميكند همين است ديگر! نميدانيم بعد از تماس هيوا چقدر ما را نفرين كرد اما دلمان نيامد صبح ساعت 30/7 جناب هيوا تشريف بياورند روزنامه ببينند خودش تنهاست. بنابراين ساعت 3 نيمهشب SMS زديم: «خوب بخواب جلسه امروز كنسل شد!» حالا اگر باز بابت همين SMS دوباره از خواب نيفتاده باشد!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 21:9 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب می خواستیم زود بخوابیم که دکتر نذاشت. ساعت 10 شب بود که اسم حق شناس روی مانیتور گوشیم اوفتاد. فکر کردم دوباره در مورده ..... تماس گرفته اما وقتی جواب دادم از من خواست به سفارت دانمارک بروم. تعدادی از دانشجوهای معترض! وارد سفارت خانه شده بودند. سریع قضیه رو به شاهد گفتم و خودمون رو رسوندیم به مقابل سفارت خانه در پل رومی. جلوی سفارتخانه شلوغ بود و به راحتی می شد دو گروه دانشجویان معترض و ماموران یگان ویژه پلیس را از هم تشخیص داد. جوانان خشمگین سفارت را به آتش کشیده بودند(البته زیاد نبود)تعدادی هم پرچم این کشور را در دست گرفته و آتش زده و در هوا می چرخاندند. بعد حضور سردار طلایی و ورود او به داخل سفارت گفتگوها آغاز شد و سرانجام دانشجویان بسیجی تصمیم به ترک محل گرفتند. یکی از دانشجویان بعد از خروج از سفارت بر روی دوش یکی از دوستانش رفت و از خبرنگاران شبکه های الجزیره، بی بی سی، سی ان ان و رویترز خواست از خواندن قطعنامه از سوی او فیلم برداری کند. حاجی بخشی هم که اونجا اومده بود به این کار پسر جوان اعتراض کرد و گفت: این جاسوس آمریکایی ها هستند با من مصاحبه کردن یه چیز دیگه پخش کردند.! بسیجیان سپس در قطعنامه خود از اتحادیه اروپا خواستند پرونده ایران را از شورای امنیت خارج کند. تعدادی از معترضان نیز خوردن شیرینی دانمارکی را تحریم کرده و خواستار تغییر رسمی نام این شیرینی به نام گل محمدی شدند. قرار بود رییس جمهور نیز دیروز در این رابطه پیامی صادر کند اما دانشجویان قبل از آن محل را ترک کردند. ما هم شب اومدیم روزنامه و.......(از اینجا به بعد به خاطر مسایل سیاسی سانسور می شه. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:59 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 16:59 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز صبح مجبور شدم به سی دی مجاز گوش دادن رضایت بدم.آهنگ نرو ای دوست اصفهانی بود. یه دفعه یاد بچه خای افتادم که تو سانحه هوایی سی 130 جان باختند. یاد سپهدار ساجدی علیرضا برادران مسعود نیلی علیرضا افشار و..... این افراد هم فراموش شدند و تنها داغ از دست دادن آنها بر دل خانوادهاشون موند. یادشون بخیر سپهدار تو جلسات سخنگو قوه قضاییه مسعود نیلی با گرمکن زرشکی رنگش روزهای یکشنبه موقع فوتبال و علیرضا با اون کوله دوربینش.... خدا به خانوادهاشون صبر بده. اینها هم رفتن ولی علت سقوط اونا همچنان مبهمه روحشان شاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 20:7 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز می خوام یکی از شعر هایی که خیلی بهش علاقه دارم رو
بزارم روی وبلاگم یار دبستانی من ، با من و همراه منی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:6 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه محرم اومده همه جا حال و هوای خاصیه .بوی اسفند عکس بزرگ از امام حسین و حضرت عباس.
بچه ها زنجیر بدست دنبا دسته های عزاداری می رن و مادرا به نوزادشون به یاد حضرت علی اصغر لباس سقا ها رو می پوشند و اونا می آرن بیرون جلوی دسته ها. یه صحنه ای دیدم که خیلی حالمو گرفت یه زن جوان پسر معلولشو گداشته بود جلوی دسته و از مداح هیات می خواست برای شفای بچه دو سالش دعا کنند. بچه بی گناه هم بدون اینکه متوجه بشه اطرافش چه خبره به زنجیر زن ها نگاه می کرد.شاید اون هم می خواست بتونه مثل بقیه بچه ها زنجیری طلایی رنگ دستش بگیره. امیدوارم این بچه هم سریع شفا بگیره.
الهی آمین |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 19:35 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
چند روز قبل رفتیم سعدآباد دیدن حاجی کروبی. من دفعه اول بود که از نزدیک باهاش صبحت می کردم. چیزی که بیشتر از همه نظرم را به خودش جلب کرد، ادب این فرد بود. مهدی کروبی واقعا مردی است با ادب. این هم نکته اخلاقی این مطلب. راستی عکس یادگاری ما رو با حاجی ببینید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 19:0 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
دیروز تولد علی حمزه ای بود .با چند نفر از همکارهاش رفتیم جمشیدیه. نامردا همشون تجهیز اومده بودند ولی من که همیشه اسپرت می گشتم این با تیپ رسمی زده بودم. خلاصه تا رفتیم و برگشتیم فکر کنم بیشتر از 20 بار خوردم زمین دیگه اعصابم خورد شده بود روز زمین بدون برف هم زمین می خوردم. موقع نهار در مورد روزنامه اعتماد ملی حرف زدیم. اونا متعقد بودند تا چند روز دیگه که روزنامه کارگزاران بیاد اعتماد ملی می ره کنار!!!!!!!!!!! دیگه این چیزا برام مهم نیست. انگار تو این روزنامه صفحه حوادث برای کسی مهم نیست. این در حالی است که آمار نمایش بازدید کننده های روزنا نشون می ده که اخبار حوادث پر بیننده ترین اخبار سایته همچنین تا حالا خیلی ها تماس گرفتن و از صفحه تشکر کردند. فارس هم که مارو گذاشته سر کار هی ثابت شدن ما رو عقب می ندازه . البته حق هم دارن من اولین کسی هستم که قراره اونجا ثابت شم و جای دیگه هم کار می کنم. خوب کار اینجا و اونجا کلی با هم فرق داره و کار در دو جا برام مشکلی نداره.
علی ببخش زدم تولد این عکسو بهم داد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 18:55 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
عکسم امروز تو روزنامه چاپ شد.(حتما برید ببینید)
یه یادداشت توپ برای بچه های پاکدشت نوشتم. بچه هایی که فراموش شدند. دارم مطلب می نویسم این میترا دوباره رشته افکارمو پاره کرد شیطونه می گه مثل اون پسره خفش کنم(برای اطلاع از ماجرای پسره به وبلاگ میترا رجوع کنید) دکی الان روبرم نشسته می خوام بهش بگم بابا این دوربین حوادث چی شد؟ ولی داره با جواد دلیری حرف می زنه می ترسم رشته افکارش پاره شه اون منو بکشه!!!!!!!!!!!! پنج شنبه تولد علی حمزه ای است قراره بریم دربند تو سرما تولد بگیریم اگه بشه می خوام میترا رو هم ببرم ظهیر تا آبرومو تو وبلاگش نبره. بسه امروز کلی نوشابه باز کردم برای خودم. تا فردا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:12 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
امرو بازم مجبر شدم که امتحانمو بپیچونم.
روزی خوبی نبود از اول که مجبور به پیچوندن امتحان شدم بعدش بیمارستان خبرگزاری و آخرش امروز شنیدم دوست عزیزم آرش سیگارچی بازداشت شده است.از این خبر خیلی ناراحت شدم. براش دعا می کنم زود آزاد شه. اما کار: باز شاهد امروز خبر خورده خودم از اینکه سرش غر بزنم خسته شدم دیگه نمی دونم با این بشر چه کنم. امروز دوباره روز بی خبری بود. اگه میترا نبود نمی دونم این صفحه چطوری قرار بود در بیاد. بازم مرسی میترا. شاهد تو هم دستت درد نکنه زحمت خودت را کشیدی اما....... بریم بخوابیم شاید فردا روز خوبی باشه یا حق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 18:53 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
فردا قراره دو امتحان آخرم را بدم.
این درس بی خود تموم نمی شه راحت شیم.همه هم کلاسی هام ترم بعد فارغ التحصیل می شن ولی من به ۷۰ واحد می رسم. این طور که بوش میآد این ترم هم مهر مشروطی می خوره رو پیشونیمون. امیدوارم امشب بتونم تا صبح بیدار بمونم و گرنه.............. خاطرات هفته گذشته بمونه برای فردا که از امتحان راحت شم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 17:8 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقت بود به وبلاگم سر نزده بودم. امروز می خوام درباره عنوان وبلاگم یک ماهه که از شرق اومدم بیرون و کار توی یک روزنامه دیگه به اسم اعتماد ملی رو همراه دو تا از بهترین دوستام(میترا و شاهد)شروع کردم.اینجا گروهم خیلی حرفه ای هستند و تا حالاش تونستیم صفحه ای متفاوت از بقیه روزنامه ها در بیاریم اما چه حاصل که مدیران این روزنامه هم مثل بقیه مدیران زیاد اخبار این صفحه براشون مهم نیست و فقط بلدن گیر الکی بدن.اههههههههههههههه ولی اشکال نداره ما کار خودمونو می کنیم و به این موضوع زیاد توجه ای نداریم.چون معتقدیم مشتری های صفحه حوادث که تعدادشون هم کم نیست هروز به این صفحه سر می زنند و اخبار اون راضی هستند.راستی باید از بچه ها به خاطر کمکشون تو این مدت تشکر کنم که خیلی کمکم کردن.میترا شاهد متشکرم. راستی یه تصمیم جدید هم گرفتم از این به بعد به جای خبر روی وبلاگم خاطرات روزانمو بزارم البته یک ستون(بچه) تو این روزنامه دارم که اونو خیلی دوست دارم. تو این ستون دوست دارم اخبار ویژه حوادثو بزارم. تا بعد یا حق |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 18:34 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||