|
|
|
|
|
امروز می خوام ادامه یه داستانو تعریف کنم و در پایان هم دو تا خبر بدم. چند روز قبل در مورد دو دوست نوشتم که یکی از آنها از دست ماموران فرار کرد و دیگری در غم فراق یار خودکشی. و حالا ادامه داستان........ با فرار سارق بی ادب ماموران تحقیقات خود را آغاز کرده و بعد از 10 روز متهم را دستگیر کردند. خلاصه سارق قصه ما به اداره آگاهی آورده شد و در آنجا بهش گفتند که یار دیار گرمابه و گلستان او خودکشی کرده است. شنیدن این خبر اعصابشو خورد کرد کمی به فکر رفت و یه دفعه یادش افتاد که حالت تهوع داره. دست به دل، به خودش پیچید.ماموران که به رفتار خوب با متهمان مشهورند او را به دستشویی برده و در را بستند تا آقا سارق اونجا راحت باشه. در این هنگام سارق برای دیدن سریع یار، نایلونی از جیبش در آورد و با آن خود را حلق آویز کرد. اما یه نکته جالب محمد تورنگ رییس مرکز اطلاع رسانی تهران در این رابطه گفته بود: متهم امروز در جريان بازجويي مدعي شد دچار حالت تهوع شده است به همين خاطر ماموران دستبند و پا بند او را باز كرده و متهم را به دستشويي منتقل كردند كه متهم با نايلوني كه از قبل آماده كرده بود خود را حلق آويز كرد. حالا یه سووال فشار 3 ثانیه ای به گلوی این زندانی واقعا این قدر کشنده بوده؟ خبر اول مربوط به مردیه که به بهانه مبارزه با فساد در سینما بلیت فروش سینما بهمن را کشته بود.متهم پس از دستگیری ادعا كرد بخاطر آنكه سينما را عامل فساد مي دانسته است براي امر به معروف و نهي از منكر دست به قتل زده است
این مرد پس از معاینه در پزشکی قانونی مجنون شناخته شد و به این راحتی از مجازات گریخت. و خبر آخر هم در مورد محمد تورنگ مرد زحمت کش اطلاع رسانی پلیس تهران است که به احتمال قوی در دوران فرمانده ای سردار رادان در این سمت باقی خواهد ماند. اما کمی توضیح برای اونایی که محمد تورنگ مارو نمی شناسند: خوش برخورد ، دقیق در اطلاع رسانی و البته کمی حفاظتی محبوب خبرنگارای حوادث . آخ راستی یادم رفت همیشه در برابر هر اشتباهی در پلیس عذر خواهی می کند. فکر کنم فردا کلی خبر اختصاصی کاسبم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 18:26 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز براي پوشش يكي از تلخ ترين خبرهاي دوران خبرنگاري ام به بيمارستان لقمان رفتم. قرار بود از كودك 5 ساله اي كه بر اثر شكنجه هاي ناپدري اش فلج شده بود گزارشي تهيه كنيم.عقربه هاي ساعت عدد 9 و 30 دقيقه را نشون مي داد كه همراه ساتيار راهي بيمارستان شديم. پس از كلي كلنجار رفتن با مسولان بيمارستان وارد ساختماني شديم كه بيشتر شبيه بازداشتگاههاي اداره آگاهي است. با امير حسن در مقابل آسانسور بيمارستان روبرو شديم با ديدن لنز دوربين ساتيار دوباره ترس وجودش را برداشت. اما گزارش من در فارس از اين فاجعه خاموش: امير حسين 5 ساله هم اكنون در بخش اطفال بيمارستان لقمان تهران بستري است و آنجا را از خانهشان بيشتر دوست دارد . وقتي لنز دوربين عكاس را روبروي خودش ميبيند از پرستار ميپرسد: اين آقا ميخواد منو بكشه؟ به گفته پرستار همراه اين كودك هنوز ترس از شكنجه در اميرحسين وجود دارد. قرار است او را پس از بهبود حالش تحويل اداره بهزيستي تهران دهند . صبح روز 26 شهريور ماه امسال كودك پنجسالهاي كه در حالت كما قرار داشت به بيمارستان تاميناجتماعي اسلامشهر منتقل شد . آثاري از شكنجه بر روي بدن پسربچه مشاهده ميشد. وضعيت امير حسين وخيم بود. پزشكان تصميم به انتقال او به تهران گرفتند. سرانجام پس از تماس بامركز پذيرش بيمارستانها، در بيمارستان لقمان براي پنجساله پذيرش گرفته شد. اقدامات اوليه براي نجات جان اميرحسين انجام و او بلافاصله باآمبولانس به بيمارستان منتقل شد. پزشكان اورژانس پس از معاينه اوليه كودك پنجساله ضربه سخت به سر او را علت بيهوشي او اعلام كردند. پرستار اورژانس وقتي لباسهاي كودك پنج ساله را درآوردند با صحنهاي فجيع روبرو شد. بر روي بدن اميرحسين آثار سوختگي، زخمهاي عميق و دندان وجود داشت. زخمهاي اميرحسين حكايت از شكنجه طولاني مدت او داشت. اميرحسين سريع به بخش ICU بيمارستان منتقل شد. همچنين عكسهاي گرفته شده از بدن اميرحسين نشان ميداد دست چپ او دچار شكستگي شده است. مسولان بيمارستان موضوع را به پليس اطلاع دادند و ماموران پس از حضور در آنجا تحقيقات خود را آغاز كردند. در بررسيهاي پليس مشخص شد اميرحسين از مدتها قبل از سوي ناپدري اش مورد شكنجه قرار ميگرفته است. به گفته يك مقام آگاه مادر اميرحسين چند ماه قبل، پس از جداشدن از پدر اميرحسين بامرد جواني ازدواج كرده بود. مرد جوان پس از ورود به خانه اين زن شروع به آزار و شكنجههاي پسر 5 ساله او كرده بود. روز حادثه همسايهها متوجه نالههاي اميرحسين زير شكنجههاي ناپدري شده و براي كمك به كودك 5 ساله وارد خانه آنها شده بودند. آنها با ديدن پسربچه در آن وضعيت او را به بيمارستان رسانده بودند. هم اكنون ماموران به دنبال ناپدري شكنجهگر هستند تا او را دستگير كنند. پس از گذشت يك هفته ونجات اميرحسين از مرگ؛ پزشكان او را به بخش اطفال منتقل كردند. با گذشت يك ماه از بستري شدنش در بيمارستان هنوز او نتوانسته بهبودي كامل خود را به دست آوردند و پزشكان صبح امروز او را MRI كردند تا در صورت رفع خطر كودك پنجساله را تحويل بهزيستي دهند. بر اثر آزار ناپدري شكنجهگر و صدماتي كه به مغز اميرحسين وارد شده است سمت چپ بدن او به حالت فلج درآمد كه با تلاش پزشكان در مدت يك ماه گذشته وضعيت او كمي بهبود يافته اما او به خاطر سستي سمت چپ بدنش قادر به راه رفتن نيست. وقتي امروز براي تهيه گزارش به بيمارستان لقمان تهران رفتيم، او با ديدن عكاس خبرگزاري باترس پرسيد، اين آقا منو ميخواد بكشه؟ هنوز ترس از شكنجههاي ناپدري در وجود او ديده مي شود. اميرحسين ديگر هيچ علاقهاي به ناپدري و مادرش ندارد و نمي خواهد به آن خانه برگردد. "اينجا را خيلي دوست دارم ، نميخوام به خونه برم، اونجا بابا منو ميزنه." آثار سوختگي و دندان بر روي بدنش كامل مشهود است. به يادآوردن خاطرات تلخ شكنجههاي ناپدري براي او سخت است اما از حرفهايش ميتوان فهميد مرد آزارگر اورا با فندك وكبريت سوزانده و با شلنگ كتك زده است. وقتي ميخواهد در مورد ناپدرياش صحبت كند تن صدايش را پايين ميآورد ناپدري او را تهديد كرده بود اگر در مورد شكنجهها به كسي حرف بزند دوباره او را كتك ميزند . ميگويد: يك خواهردارد كه دركرمانشاه پيش پدر بزرگش است. يكي از پرستاران ميگويد: مادر اميرحسين فقط يك بار به بيمارستان آمد. يك روز در ساعت ملاقات به بيمارستان آمد و اسباب بازيهايي كه مادر ديگر گودكان به او داده بودند همراه خود برد. وي در خصوص وضعيت جسمي اميرحسين گفت: زماني كه امير حسين به بيمارستان منتقل شد آثار سوختگي باكبريت و فندك وهمچنين ضربات شلنگ بر روي تمام نقاط بدنش مشهود بود. ناپدري شكنجهگر كه نعمت نام دارد همچنين چند نقطه بدن او از جمله سر زانو وبازوي كودك پنجساله را گاز گرفته بود. در معاينات اوليه متوجه خونريزي مغزي و انتهاي چشم اميرحسين شديم. همچنين در عكسبرداري از بدن او پي برديم دست چپ او دچار شكستگي شده است. به خاطر اينكه خونريزي جذب مغز شده است سمت چپ بدنش نيمه فلج شده است . گوش چپ او نيز خونريزي داشت و چند دندانش دچار شكستگي شده بود. اميرحسين در ادامه براي معاينه به پزشكي قانوني معرفي شد كه پزشكان پس از معاينه بدن او اعلام كردند، بدن اميرحسين با اسفنددان و اتو نيز سوخته شده است. به طوري كه ناپدري شكنجهگر اسفنددان داغ را روي بدن او قرار داده بود. هم اكنون مشاورههاي روانپزشكي و روان درماني بر روي اميرحسين انجام شده است و پزشكان منتظر نتيجه MRI او هستند. عکس های ساتیتار از امیر حین را می تونید در خبرگزاری فارس ببینید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:20 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
پيدا كردن اين اطلاعات براي خودم جالب بود اميدوارم كه.... در اولين روز از سال 1337 در محلهاي قديمي در اصفهان به دنيا آمد، خانوادهاي فقير داشت اما صفا و صميميت و ايمان در هواي خانه موج ميزد. از كودكي پاي درس و منبر حاجآقا بزرگ اژهاي رشد كرد و معتقد است به غير از پدر و مادرش آن بزرگوار نقشي مهم در شكلگيري شخصيتش داشته است. پس از اين كه ديپلم گرفت، كار آزاد ميكرد. سعي ميكرد در كسب و كار با مردم منصفانه برخورد كند و همين امر باعث شده بود نسبت به ساير كسبه كارش رونق بيشتري داشته باشد. در سال 1356 به خدمت سربازي رفت اما در سال 57 بود كه به فرمان امام خميني(ره) به همراه ديگر سربازان، پادگان را تخليه كرد. پس از انقلاب وارد بسيج شد و افتخار ميكند كه هنوز يك بسيجي است؛ چند ماه از انقلاب نگذشته بود كه در كردستان آشوب به پا شد و جمعي از هموطنان، گرفتار اشرار و دشمنان آرامش و امنيت كشور عزيزمان شدند؛ به هر حال شرايطي پيش آمده بود كه احساس ميكرد نبايد بيتفاوت بود. به كردستان رفت. همين شرايط در دوران دفاع مقدس هم به وجود آمد و به عنوان يك مسلمان و يك ايراني از ابتداي دوران هشت ساله جنگ تحميلي زندگي جديدي را در جبهه تجربه كرد. در زمان جنگ، در عمليات فتحالمبين مجروح شد... پس از شش ماه بستري شدن دوباره به جبهه بازگشت. در شهريور سال 1361 وارد سپاه شد. در شهرهاي ميمه، خوانسار و كاشان فرمانده سپاه بود. در سال هفتاد وارد نيروي انتظامي شد و مدت شش سال، فرمانده انتظامي شهرستان اصفهان بود. از سال 77 تا 80، فرمانده انتظامي استان مازندران و از مرداد سال هشتاد به عنوان رييس پليس پايتخت انتخاب شد. داراي مدرك ليسانس علوم سياسي است و هم اكنون در مقطع كارشناسي ارشد در حال تحصيل است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 13:48 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه چند روز دیگه شنیدید سردار طلایی از سمت خودش استعفا داده است اصلا تعجب نکنید. زیرا سردار طلایی بر اساس اخبار موثق غیر رسمی قراره کاندید نمایندگی میاندوره ای مجلس شوند. بعد از قالیباف که برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری از فرمانده ای پلیس کناره گیری کرد این بار نوبت طلایی است که برای تکیه زدن بر صندلی سبز مجلس از ساختمان سفید فرماندهی انتظامی تهران بیرون رود. گمانه زنی برای جانشینی او بسیار است و در حال حاضر صحبت در خصوص سه گزینه بیش از دیگران است. سردار زارعی فرمانده استان تهران، سردار شبانی جانشین طلایی و سردار رویانیان رییس راهنمایی و رانندگی. رویانیان در گفت و گو با غریب این موضوع را رد کرده و حالا می مونن دو گزینه بعد که باید در این خصوص منتظر انتخاب سردار احمدی مقدم باشیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 18:6 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
اين قصه در مورد دو دوست است كه به خاطر عشق بهم مي شه اسمشونو گذاشت مرغ عشق. داستان از آنجا شروع شد كه ماموران پليس متوجه شدند مرغ عشق ها دارن سرقت مسلحانه انجام مي دهند. خلاصه دو دوست قصه ما كار خوبي نكره بودند و بايد دستگير مي شدند. از ماجراي دستگيري بگذريم وبريم دايره يكم پليس آگاهي كه دايره مبارزه با سرقت مسلحانه است. در دايره سرقت اونم از نوع مسلحانش از دو دوست كه رضا و علي نام داشتند بازجويي هاي فني و پليسي انجام شد. بازجويي فني و پليسي و نه چك و لگد. خلاصه سه شنبه رضاي غصه مارو براي بازجويي به دادسرا آوردند. وقت خروج اين سارق بي ادب وقتي ديد ماموران به ديد يك مراجعه كننده به او نگاه مي كنن باورش شد كه مراجعه كننده است و از دادسرا خيلي راحت بيرون اومد و از قفس پريد. اما بريم سراغ علي اون وقتي از فرار يار قديمي با خبر شد.افسرده گوشه اي از بازداشتگاه نشت و زانوي بغل گرفت. فراغ يار خيلي براش سخت بود. اون تصميمشو مثل كبري گرفته بود اما نمي خواست مثل اون از كتابهاش محافظت كنه. اون صبح از يكي از بازداشتي ها كمربندش را گرفت و در فراغ يار خودش را حلق آويز كرد اين هم پايان راه دو دوست صميمي. اما حالا بخونيد آماري رو كه سالاركيا امروز در مصاحبه اش با من اعلام كرد: ساليانه 10 تا 15 زنداني در زندانهاي استان تهران خودكشي ميكنند. محمود سالاركيا معاون دادستان تهران در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس با اعلام اين خبر افزود: سالانه افرادي در زندانهاي استان تهران به خاطر مشكلات روحي دست به خودكشي ميزنند كه 10 تا 15 نفر از آنها جان خود را از دست ميدهند. وي افزود: اكثر خودكشيها بر اثر مصرف قرص صورت ميگيرد و آمار خودكشي به صورت حلقآويز كردن بسيار كم است زيرا بندهاي زندانها به هم مرتبط است و از سوي مسوولان زندانها مراقبت ميشود. وي در خصوص محكوماني كه دست به خودكشي ميزنند، گفت: بيشتر اين زندانيان محكوم به حبس ابد بودهاند كه به خاطر مسائل روحي دست به اين اقدام زده بودند. وي در پايان تاكيد كرد، سال گذشته حدود 10 خودكشي در زندانهاي استان تهران گزارش شده است.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:12 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتا مجبوری در برابر بعضی موضوعاتی که می بینی سکوت کنی.
شاید برای دیگران سکوت بی توجهی باشه اما برای خودت بالاترین فریادهاست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 19:28 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
دو سه روز که خیلی فکرمو مشغول کرده نمی دونم که چه تصمیمی باید بگیرم خیلی قرار گرفتن تو این وضعیت سخته. دیگه روزای آخره. وقتم داره تموم می شه . خیلی به دعا نیاز دارم نپرسید چی شده برام دعا کنید امیدوارم بتونم گزینه درست را انتخاب کنم. بعد از انتخابم حتما در موردش یه پست می نویسم فکر می کنم سوژه جالبی باشه. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 17:2 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از قضیه نامه محرمانه امام خمینی از سوی هاشمی و مسایل پس از آن این بار نوبت به م
شاعره شهریار و هاشمی رفسنجانی رسید: «جمهوري اسلامي» نوشت: استاد شهريار اين شعر را كه با صداي خودش روي نوار كاست ضبط كرده بود به آيتالله هاشمي رفسنجاني هديه كرد. استاد در اين شعر استواري و زيبايي خطبههاي نماز جمعه ايشان را ستوده است.
اي غريو تو ارغنون دلم سطوت خطبهات ستون دلم خطبههاي نماز جمعه تو نقشه حمله با قشون دلم چه فسوني است در فسانه تو كه فسانهات از او فسون دلم با دلي لالهگون ترا گوشم اي لبت لعل لاله گون دلم چشم از نقش تو نگارين است مينگارد مگر بخون دلم عقل من پاره ميكند زنجير كه به سر ميزند جنون دلم من هم از آن فن و فنون دانم كه جنون زايد از فنون دلم كلماتت چو تيشه فرهاد ميشكافند بيستون دلم وز مواعظ كه ميكني آنگاه صبر ميزايد از سكون دلم انقلاب من از تو اسلامي است كه حريفي به چند و چون دلم گوهر شب چراغ رفسنجان اي چراغ تو رهنمون دلم كفهاي همتراز خامنهاي در ترازوي آزمون دلم بازوان امام آنكه دگر بي قرين است در قرون دلم چشم اميدي و چراغ نويد هم شكوهي و هم شكون دلم در ركوع و سجود خامنهاي من هم از دور سرنگون دلم خاصه وقت قنوت او كز غيب دستها ميشود ستون دلم
او به يك دست و من هزاران دست با وي افشانم از بطون دلم عرشيان ميكنند صف به نماز
از درون دل و برون دلم من بروني نيم خدا داند كاين صلا خيزد از درون دلم من زبان دلم ولي افسوس
بسكه بي همزبان زبون دلم پيرم از چرخ واژگون و عليل بشنو از بخت واژگون دلم
چون كماني خميده ايم ليكن تيرآهي است در كمون دلم طوطي عشقم و زبان از بر
جمله ماكان و ما يكون دلم در ترازوي سنجشم مگذار اي كم عشق تو فزون دلم درس من خارج است و حاشيه نيست كه دگر فارغ از متون دلم دگرم بخشي از تن و جان نيست دل به جانان رسيده چون دلم شهريارم لسان حافظ غيب شعر هم شاني از شئون دلم
**** پاسخ آيتالله هاشمي رفسنجاني به شعر شهريار
آيتالله هاشمي رفسنجاني كه به گفته خودشان تحت تاثير صفاي آن پير روشن ضمير ـ استاد شهريار ـ قرار گرفته بودند شعر زير را در جواب شعر استاد و در همان وزن سرودهاند: اي صفاي تو رهنمون هنر شعرهايت پر از طلا و گهر ادبت اسوه هنرجويان هنرت جلوه گاه خوش منظر
پارسي گوي ترك كشورمان همنوا ساختي سهند و خزر همدلي رمز عزت ملت همرهي راز قدرت كشور عاشق اهل بيت پيغمبر مادح فاتح دژ خيبر عشق تو در « هماي رحمت » تو جلوه دارد به صورت اختر
كه تماشا كني خدايت را در وجود ولي حق محور از خدايت گرفته اي پاداش كه شدي رهرو ره حيدر
دعبل عصر ما كه خود گوئي طوطي عشقي و زبان از بر طوطي اهل بيت را زيبد خلعت هل اتي كند در بر خطبههاي من و نماز علي در مسير هدايت رهبر مي شود ارغوان ترا در دل ميفزايد تو را جنون در سر از ركوع و سجود خامنهاي ميبري از خضوع سهم واثر
انقلابت به عقل اسلامي است گرچه دريافتي ز خطبه اثر شهريار اي عجوبه دوران حق نگهدارت ز خوف و خطر دشمنان خدا ز تو دلگير كه چرا سفتهاي به عشق درر چون كمان خميدهاي اما
ميزني با ادب به كفر اژدر تو كه در جبههها خداجوئي مي سرائي سرود از سنگر اشك و آهيست چو پيك خوش فرجام در پس جبههها چو نجم سحر خاك پاي دلاوران جهاد مي نمايد به چشم تو زيور استخوان شكسته جانباز مومياي دل شكسته زشر پير به افلاك ميكشد سرباز
در نگاهت چو رفرف اخضر نخله طور سينه سينا مينمايد كليم را آذر ساقي تشنگان تو ميگويي آن بسيجي عشق حق در سر در عبادت بسان مرغ سحر در شجاعت يل است وشير جگر بت شكن ديدهاي خميني را كه بتازد به شر به دست تبر فجر و خورشيد را تو ميبيني
در طلوع امامت رهبر كز امامش گرفته خط امان به ره خلق و حق به بسته كمر آتش افكن به جان استعمار كه بسوزدين ستم يكسر كرده آزاد كشور ايران از جنايات پهلوي و قجر از سليمان برفت ملك و نگين
او گرفته ز ديو انگشتر هاشمي الحذر ز صحنه شعر كه در آنجا بريزد عنقا پر يا ميا در مصاف استادان يا بپرداز شعر از اين بهتر
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:2 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز روز مهمی برای جامعه رسانه ای کشور بود. روزی که با تغییر و تحولات بس اولین خبر در خصوص تعیین مدیر عامل جدید موسسه ایران بود. بر اساس این خبركاوه اشتهاردي به عنوان مدير عامل اين موسسه تعيين شد. در گزارش خبرگزاری فارس آمده است ، كاوه اشتهاردي از روزنامه نگاران باسابقه است كه تا پيش از اين از مديران روابط عمومي و اموربين الملل شوراي عالي امنيت ملي بود و در گذشته مديريت اتاق خبر خبرگزاري مهر و مسئوليت هماهنگي اتاق خبر شبكه خبر را بر عهده داشت. وي همچنين در برخي روزنامه هاي كثير الانتشار فعاليت داشته است. پس از این خبر نوبت به مدیر عامل خبرگزاری ایرنا بود. قرار است احمد خادمالمله مدير عامل خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران طي چند روز آينده جاي خود را به «جلال فياضي» بدهد. و اما سوابق جلال فیاضی ،جلال فياضي مدير مسئول سابق روزنامه قدس و معاون فرهنگي شهرداري مشهد بود. حالا نوبت بهترین خبر بود. روزنامه ایران رفع توقیف شد. خیلی پیشتر از اینها منتظر این خبر بودیم ولی نه تنها این خبر را نشنیدیم شاهد توقیف روزنامه شرق هم بودیم. انتشار مجدد روزنامه ایران را به همکاران و دوستانم تو این روزنامه تبریک می گم. اما آخرین خبر در مورد انتشار مجدد روزنامه جمهوریت بود که در زمان مدیریت عمادالدین باقی توقیف شده بود. با توجه به خبرها و مصاحبه هایی که از مسولان این روزنامه منتشر می شود می توان انتظار داشت روزنامه جمهوریت هم یک روال آرام را در پیش خواهد گرفت. امیدوارم این روزنامه هم راهی طولانی را طی کند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:28 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
بررسي پرونده مرگ مشكوك يك زنداني در شعبه دوم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان آغاز شد. هماكنون حجتالله اسدي بازپرس شعبه دوم دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان از 4 نفر از كاركنان زندان مركزي اصفهان تحقيق را آغاز كرده تا در صورت اثبات نقش آنها در مرگ زنداني براي آنها قرار مجرميت صادر كند. اواخر سال گذشته خانواده يك زنداني كه به جرم حمل مواد مخدر به حبس محكوم شده بود با مراجعه به دادسراي عمومي اصفهان از مرگ مشكوك او خبر دادند. زنداني 28 ساله كه علياكبر نام داشت در اواخر دوره محكوميتش در بهداري زندان بستري شده بود. مسوولان زندان با توجه به وخامت حال علياكبر او را با عفو مشروط آزاد كرده بودند. خانواده علياكبر معتقد بودند او به خاطر آزارهايي كه در زندان ديده جان سپرده است. با طرح اين شكايت بازپرس پرونده، دستور انتقال جسد به پزشكيقانوني را صادر كرد. با اعلام نظريه پزشكي قانوني، بازپرس اسدي تحقيق از مسوولان زندان را آغاز كرد و 4 نفر در رابطه با سهلانگاري در مرگ علياكبر شناسايي شدند. در حالي كه تحقيقات از 4 متهم پرونده كه از كاركنان زندان هستند ادامه داشت، متهمان موفق به كسب رضايت اولياي دم علياكبر شدند. با كسب رضايت اولياي دم بازپرس پرونده رسيدگي به پرونده در خصوص ضرب و شتم علياكبر را ادامه داد. انصاري رئيس كل دادگستري استان اصفهان در گفتوگو با خبرنگار اعتماد ملي با تاييد اين خبر افزود: اين پرونده در دادسرا در حال رسيدگي است و هنوز ارتكاب جرم از سوي 4 كارمند سازمان زندانها اثبات نشده است. وي افزود: در حالي كه اولياي دم علياكبر رضايت دادهاند اما در صورت اثبات جرم به اين پرونده از جنبه عمومي جرم رسيدگي ميشود و حكم قانوني در اين رابطه صادر خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 15:36 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||