تبليغاتX
حادثه نویس
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

از روز شنبه اين هفته فصل جديدي از زندگي ام ورق خورد. فصلي كه آغازي خوش داشت و پاياني ناپيدا.

فصلي كه در آن همراه فردي هستي كه تا كنون در اين راه كنارت نبود.

از آغاز اين فصل خوشحالم و به ادامه اش اميدوار.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 13:59  توسط خبرنگار حادثه  | 

این هفته سوژه ای برای نوشتن مطلب پیدا نکردم به همین خاطر تصمیم گرفتم چند خبر رو اعلام کنم که در موردش در خبرگزاری چیزی ننوشتم یا اگه نوشتم رفت بخش ویژه .

اولین خبر مربوط به کودکی با دو پدر است. این کودک دو ساله دو مرد را به عنوان  پدرش صدا می کند.

قصه از اینجا شروع شد که  مادر این کودک پس از جدایی از همسرش بدون توجه به مدتی که باید بی شوهر سر می کرد دست به کار شده و جایگزینی برای همسر سابقش پیدا کرد. خلاصه بعد از مدتی هم مادر باردار شد و صاحب فرزندی شد.

حالا هر دو مرد مدعی هستند بچه متعلق به هر دو آنها است.

جالب اینکه این کودک دو شناسنامه و کارت شیر به نامهای دو پدر خود دارد.

در حال حاضر این زن در بازداشت است و  دو پدر قرار است آزمایش DNA  بدهند تا مشخص شود کدامشان پدر اصلی بوده است.

 اما خبر دوم مربوط به بازیگر سریال نرگس است که در چند روز اخیر هر کی رسیده در مورد اون پرسیده.

نمی خوام زیاد در موردش حرف بزنم.اما اطمینان بدم که ایشون سالم هستند و پسری که در فیلم است در دبی است.

همچنین فیلم به طور کلی از روی اینترنت جمع شده البته چه فایده که این کار وقتی صورت گرفت که سوء استفاده گرا سی دی او را پخش کردند.

سومین موضوع رفتن یا موندن رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران است.

محمد تورنگ مدیر کل اجتماعی و فرهنگی دبیرخانه شورای اطلاع رسانی هیات دولت شد.

اما هنوز رفتن یا موندن وی در اطلاع رسانی در هاله ای از ابهام قرار دارد.

اما چیزی که از ظاهر امر بر می آد اینه که تورنگ در هر دو جا خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 16:18  توسط خبرنگار حادثه  | 

امروز اولین نشست سردار رادان با خبرنگاران در دفتر جدیدش برگزار شد.

جلسه ای که قرار بود فرمانده جدید پایتخت در آن با خبرنگاران تهرانی آشنا شود.

اول جلسه، رادان خبر خوشی را اعلام کرد در مورد ابقاء محمد تورنگ.

در ادامه هم خبرنگاران انتظاراتشون را از سردار گفتند که به دعوای دو خبرنگار و قدرت نمایی آنها تبدیل شد. اما نکته ای که می خوام در موردش امشب صحبت کنم موضوه زهرا امیر ابراهیمی بازیگر سرشناس تلویزیون است.

دیروز بعد از جلسه، خبرنگارا به سمت رادان و تورنگ رفتند و سووالات در مورد بازداشت و خودکشی هنرپیشه جوان آغاز شد.

رادان اولین نشست مطبوعاتیش بود و قصد داشت خود را پلیسی پاسخگو نشان دهد به همین خاطر به سووالات در این رابطه پاسخ داد. اما بهتر بود در این حوزه که نیاز به ایجاد آرامش است کمی هم محافظه کار عمل می کرد تا آبروی رفته کمی بازگردد.

امروز مجبور به مخابره این مصاحبه شدم در حالی که اگه دسته خودم بود و رقیبان نبودند در برابر این موضوع سکوت می کردم.

گیریم این فیلم هم واقعی باشد اما به خاطر یه اشتباه نباید با زندگی و آبروی یه بازیگر که الگوی خیلی از جوانان  ایران زمین است بازی کرد.

به قول داداشی استاد اخلاقم : این دختر شاید یه اشتباه کرد اما نباید فراموش کنیم خدا ستارالعیوب است و اگه پرده از اسرار ما بردارد وضعیتمان خیلی بدتر از زهرا امیر ابراهیمی می شود.

عصر سر این موضوع خیلی بهم ریخته بودم که بعد از صحبت کردن با استاد عزیز کمی آرام شدم و راه را پیدا کردم البته امیدوارم پیدا کرده باشم.

اما اتفاق دیگه امروز مربوط به قتل پدر و مادر یک شهید در تهران است. این خبر دیگه نیازی به سانسور نداره پس کاملشو از فارس می زارم:

ساعت 18 و 30 دقيقه روز گذشته اهالي ميدان 13 در خيابان فرجام در تماس با پليس اعلام كردند از خانه يكي از اهالي بوي جنازه به مشام مي‌رسد.

پس از اطلاع گروهي از ماموران كلانتري 136 فرجام در محل حاضر شدند و متوجه شدند در خانه مورد نظر، زوج سالمندي كه پدر و مادر شهيد هستند زندگي مي‌كنند.

اين زوج از حدود يك هفته قبل به طرز مشكوكي ناپديد شده بودند. ماموران كه به موضوع مشكوك شده بودند در خانه را شكسته و وارد آنجا شدند.

پس از ورود به خانه ماموران با جسد اين زوج در حالي كه با ضربات متعدد چاقو به ناحيه شكم، سينه و صورت به قتل رسيده بودند، روبرو شدند.

در تحقيقات مقدماتي ماموران مشخص شد، مقتولان اكبر 72 ساله و كبري 62 ساله نام داشتند كه حدود 6 روز از زمان قتل آنها مي‌گذشت.

پس از اين حادثه خودروي پرايد صفر متعلق به اين زوج نيز ناپديد شده بود.

اما قاتل نوه ناخلف و معتاد این زوج بود که از شهرستان به تهران آمده و مرتکب این جنایت با انگیزه سرقت شده بود.

قاتل همچنان فراری است و پلیس در جستجوی او است.

اما عکس امروز مربوط به خوش و بش  من با سردار رادان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:49  توسط خبرنگار حادثه  | 

آهای شما که درد و غم ندارین

پیش کسی قامت خم ندارین

سکه خوشبختی به نام شماس

غصه نان بیش و کم ندارین

بچه های خیابونی

بی تابن از سرگردونی

مهاجرای شب زده

کجا برن به مهمونی

چیکار کنن زمستونی

زندگی با همه خوبیش

واسه شون دنیایی زشته

نمی دونم دست تقدیر

واسه اونا چی نوشته

یکی خوابه یکی بیدار

یکی سالم یکی بیمار

یکیشون تنش روخاکه

یکیشون سرش رو خشته

بچه های خیابونی

بی تابن از سرگردونی

مهاجرای شب زده

کجا برن به مهمونی

چیکار کنن زمستونی

آه ای خدا که اسم تو تنها دوای درده

کی میشه این چرخ فلک به کامشون بگرده

گفتی منو صدا بزن تا برسم به دادت

ببین غم این آدما منو دیونه کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 16:22  توسط خبرنگار حادثه  |