|
|
|
|
|
خوب ما هم رفتنی شدیم. فردا ساعت ۲ بامدا پروا ز دارم و سه شنبه هفته آینده بر می گردم.
تو این هفته سعی می کنم کلی حاشیه برای وبلاگم جمع کنم. راستی یه خبر برای علاقمندان به عکاسی. خبرگزاری فارس امسال هم جشنواره برترین عکسها را برگزار کرده است برای اطلاع بیشتر به اینجا سری بزنید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:47 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
شكارچي پسران دانش آموز مرد 35 ساله اي به نام قاسم بود كه به اتهام تعرض به 15 پسر 12 تا 17 سال محاكمه مي شد. در ادامه مي خوام در مورد حاشيه ماجرا در وبلاگم بنويسم. متهم ساعت 9و 45 دقيقه صبح در حالي كه 6 مامور او را محافظت مي كردند وارد محوطه دادگاه شد. والدين تعدادي از دانش آموزان با مشاهده قاسم شروع به فحاشي به او كردند. قاسم در حاليكه دست و پاهايش با زنجير به هم بسته شده بود به سالن منتقل شد. زماني كه عكاسان براي عكس برداري به سراغ او رفتند با دست صورتش را گرفت. وقتي علتش را پرسيدم گفت: من بيگناهم و آزاد مي شوم. نكته ديگري كه توجهام را جلب كرد سهل انگاري دوباره ماموران پليس در برخورد با اين جاني بوده است همانند جاني پاكدشت. وقتي قاضي از كاميار نخستين قرباني قاسم پرسيد چرا پزشكي قانوي نرفتي؟ پاسخ داد: وقتي با پدرم به كلانتري رفتيم و ماجرا رو گفتيم ماموران بدون رسيدگي به شكايت ما به پدرم گفتند: پسرت دروغ مي گويد . او دير به خانه آمده به دروغ اين قصه را درت كرده است. يا وقتي همسايه قاسم به ماموران گفته بود كسي از داخل خانه او تقاضاي كمك كرده ماموران بدون بررسي موضوع فقط داخل حياط خانه چراغ قوه انداخته و بعد آنجا را ترك كرده بودند. درحالي كه در آن زمان قاسم در حال تعرض به يكي از قربانيان خود در داخل ساختمان بوده است. و اما قسم هاي آقا قاسم. وقتي قاسم متوجه شد هيچ كدام از قضات دروغ هاي او را باور نمي كنند بادست به عكس امام خميني كه در گوشه سالن قرار داشت اشاره كرد و به روح امام قسم خورد كه بيگناه است. و در ادامه به سر بريده امام حسين(ع) و دستان ابوالفضل نيز اشاره كرد. در پايان جلسه نيز ماموران او را در يك حلقه حفاظتي به خارج از دادگاه منتقل كردند. و اما آخر کار را در اینجا بخوانید و عکس های دادگاه رو ببینید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 16:19 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
من نمی خواهم در موردش چیزی بگم ولی فکر می کنم کارش خیلی احمقانه بود و قابل توجیه با هیچ دلیلی نیست. مرد 32 ساله كه قصد داشت به مناسبت 22 بهمن از برج آزادي صعود كند، در فاصله 3 متري نوك برج سقوط كرد و جان سپرد. اين مرد جوان كه امير موسوي نام داشت ساعت 11:45 امروز يكشنبه 22 بهمن در حركتي نمايشي صعود از برج آزادي را آغاز كرد. وي در حالي كه يك پارچه سبز رنگ به سرش بسته بود و پرچم ايران را به دور گردنش انداخته بود به فاصله كمتر از 3 متري نوك برج رسيده بود كه ناگهان تعادل خود را از دست داد و دست راستش از طناب جدا شد و به پايين سقوط كرد. بدن نيمه جان موسوي بلافاصله توسط آمبولانس اورژانس به ميدان فتح و از آنجا با بالگرد امداد به بيمارستان فياض بخش منتقل شد. با انتقال مرد جوان به بخش اورژانس اقدامات براي نجات جان او آغاز شد اما پزشكان با معاينه او متوجه شدند امير قبل از انتقال به بيمارستان جان سپرده است. به گفته شاهدان، امدادگران اورژانس وقتي متوجه خستگي امير شدند با رها كردن طناب از بالاي برج از او خواستند با گرفتن طناب و كمك آنها به نوك برج بيايد اما مرد جوان از اين كار خودداري كرد. اماصحبت های رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس در مورد این حادثه را نیزمی توانید در خبرگزاری فارس بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:42 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتنم نمی آد. نمی دونم چرا. از نوشتن خسته ام. اینجا شده فضایی برای خال فقط تنها موضوعی که می تونم در موردش بنویسم در مورد سفرم است. قراره هفته دیگه سفر یک هفته ای من به فرانسه شروع بشه. سفری که جایزه ام برای نفر اولی در جشنواره مطبوعات بود. نمی دونم چرا هیچ ذوقی برای این سفر ندارم. اما امیدوارم وقتی برگشتم حوصله داشته باشم یه سفرنامه خوب بنویسم. به گفته دوستان به خاطر بازدید از خبرگزاری و روزنامه های فرانسه و دوره آموزشی در آنجا سفرنامه ام باید جالب از کار در بیاد. در این مدت مطلبی نمی نویسم ولی خوشحال می شم از دیدن نظرات شما. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:55 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
وي زماني كه در تركيه مشغول بازديد از يك مسجد بود، مجبور شد كفشهاي خود را درآورد كه خبرنگاران با جورابهاي سوراخ وي روبهرو شدند و اين خود سوژهاي شد براي عكاسان و خبرگزاريها. ولفوويتز از نومحافظهكاران و از عوامل اصلي بروز جنگ عراق بوده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:54 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
رانندگان خودروهاي عبوري بدون اطلاع از فكري كه در سر دختر جوان است فقط به او نگاه مي كنند. در ميان پل مي ايستد. به پايين نگاه مي كند. در يك لحظه به گذشته فكر مي كند. گذشته اي كه باعث شده بود آينده اي نداشته باشد. تصميم سخت است. لبه پل ايستاد.به پايين نگاه كرد.چشمانش را بست و به پايين پريد. تعدادي از عابران و خودروهاي عبوري توقف كرده و موضوع را به پليس و اورژانش اطلاع دادند. دختر جوان زنده بود.خون از سرش جاري بود و روي آسفالت سرد خيابان مي ريخت. هيچ كس جرات دست زدن به او را نداشت. لحظات براي دختر جوان به تندي مي گذشت ولي از آمبولانس اورژانس خبري نبود. پس از 35 دقيقه آمبولانس اورژانس با صداي آژير جمعيت را شكافت و دختر جوان را به بيمارستان رساند. ماموران پليس نيز پس از بررسي كيف دختر 24 ساله كه آرزو نام دارد در آن يك دفتر شعر و متن هاي ادبي كشف كردند. توضيح آخر: كاري به انگيزه آرزو از اين كار ندارم اما 35 دقيقه زمان طولاني براي رسيدن اورژانس به محل حادثه نيست.؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:54 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل كه از آن آگاه است شايد اين جمعه بيايد شايد پرده از چهره گشايد شايد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 18:5 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
با گذشت 20 روز از قتل دختر دانشجو در زير پل مديريت تهران و در حالي كه بازپرس پرونده از كشف پرونده در حداقل زمان ممكن خبر داده بود، انگيزه قاتل از اين جنايت همچنان در هاله اي از ابهام قرار دارد. ماموران براي كشف راز اين جنايت تا كنون 3 فرضيه سرقت، انتقام و تجاوز به عنف را مطرح كرده اند كه تحقيقات در اين سه شاخه همچنان ادامه دارد. ساعت 20و 49 دقيقه روز چهارشنبه 13 دي ماه امسال جسد دختر جواني در حالي كه غرق در خون بود به بيمارستان شهيد مدرس تهران منتقل شد. پس از انتقال دختر جوان به بيمارستان، پزشكان متوجه مرگ دختر جوان در ميان راه شدند. با مرگ دختر جوان موضوع به مأموران پليس اطلاع داده شد و گروهي از كارآگاهان ويژه قتل پليس آگاهي براي بررسي موضوع در بيمارستان حاضر شدند. در تحقيقات مشخص شد، دختر 23 ساله سونا نام داشته و در تهران مشغول به تحصيل بوده است.جسد سونا ساعتي قبل در حالي كه غرق در خون بود از سوي پسر جواني به بيمارستان منتقل شده بود. ![]() كارآگاهان در ادامه از پسر جوان به نام آرين بازجويي كردند. آرين در تحقيقات اظهار داشت: من همكلاسي سونا در دانشگاه هستم. امشب سونا با تلفن همراه من تماس گرفت و خواست به كمكش بروم. سونا به سختي حرف ميزد و تنها توانست بگويد زير پل مديريت است. سريع خودم را به محلي كه سونا آن جا بود، رساندم و با بدن نيمه جان هم كلاسيام روبهرو شدم. بلافاصله سونا را به بيمارستان مدرس رساندم، اما او در ميان راه جان سپرد. با دستور بازپرس پرونده آرين بازداشت شد اما پس از بازجويي در اداره آگاهي تهران از او رفع اتهام شده و آزاد شد. ماموران با توجه به اينكه موبايل مقتول از صحنه جنايت به سرقت رفته بود در ادامه احتمال دادند با بررسي تماس هاي سونا بتوانند به سرنخ هاي جديدي دست پيدا كنند. اما بررسي پرينت تلفن همراه دختر جوان فقط اظهارات آرين را درباره تماس سونا با او تاييد كرد. همچنين آرين مدعي شده بود، زماني كه به محل حادثه آمده بود يك پيكان سبز رنگ را در آنجا ديده است كه در تجسس هاي پليس راننده يك پيكان سبز رنگ در آن منطقه شناسايي و دستگير شد. در بازرسي خودروي پيكان همچنين يك دستكش زنانه پيدا شد كه راننده جوان به نام غلامرضا مدعي شد متعلق به يكي از مسافراني است كه سوار كرده است. در حالي كه غلامرضا منكر هرگونه اطلاعي از قتل سونا مي شد با دستور بازپرس، پسر جوان به اتهام حمل مواد مخدر روانه زندان شد. در ادامه فرضيه قتل با انگيزه سرقت مطرح شد كه با توجه به اينكه وسايل سونا در كنار او پيدا شده بود اين فرضيه رد شد. در ادامه ماموران قتل سونا از سوي يك آشنا با انگيزه انتقام را مطرح كردند. قاتلي كه از مسير تردد سونا مطلع بود و مي دانست شب حادثه بر خلاف شب هاي ديگر سونا به تنهايي از دانشگاه به خوابگاه مي رود. در اين فرضيه احتمال داده مي شد، قاتل در پي شكست عشقي از سوي سونا با كمين در محل خلوتي در پل مديريت به او حمله ور شده با ضربات متعدد چاقو مرتكب قتل او شده بود. اما سرنخ هاي جديد در پرونده احتمال قتل سونا از سوي دو پسر جوان با انگيزه تجاوز به عنف را نيز مطرح كرده است. پس از قتل سونا و انتشار عكس او در روزنامه ها فردي با ماموران تماس گرفت و گفت: روز حادثه سوار خودروي پيكاني شدم كه سونا و دو پسر جوان سوار آن بودند. من در ميان راه پيدا شدم. پس از اين تماس ماموران احتمال دادند پس از پياده شدن اين زن دو پسر جوان با انگيزه تجاوز سونا را به آن محل خلوت كشانده و با او درگير شده بودند. در جريان اين درگيري نيز سونا در برابر خواسته شوم آنها مقاومت كرده كه اين موضوع باعث قتل او شده است. اين فرضيات در حالي مطرح مي شود كه با گذشت 20 روز از جنايت انگيزه قاتل يا قاتلان از كشتن دختر جوان در هاله اي از ابهام قرار گرفته باشد. سرهنگ رجبي رييس پليس آگاهي تهران نيز در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس، اعلام كرد، قتل دختر جوان در خيابان باعث شده است ماموران پليس آگاهي حساسيت ويژه اي بر روي اين پرونده داشته باشند و كشف راز اين جنايت نياز به تحقيقات كامل و زمان دارد. از سوي ديگر با منصوب شدن بازپرس پرونده به رياست دادگستري پاكدشت، بازپرس مشخصي نظارت بر مسير تحقيقات در اين پرونده را بر عهده نگرفته است و دستورات مورد نياز براي پرونده از سوي بازپرسان كشيك صادر مي شود. با كشف راز قتل خير مدرسه ساز روند رسيدگي به اين پرونده كه يكي از پرونده هاي حساس سال 85 تهران است سرعت بيشتري پيدا كند. نکته پایانی: سردار رادان توجه داشته باشد با کشتن دختر جوانی در ساعات اولیه شب در خیابان های پایتخت نمی توان تهران را شهری امن دانست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 17:27 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||