|
|
|
|
امروز جوابیه روزنامه اعتماد ملی علیه یادداشت شریعتمداری چاپ شد.
جوابیه ای که خیلی محکم تر از یادداشت شریعتمداری بود. با اینکه به این حزب و اعضایش علاقه ای ندارم( نه به خاطر بیرون آمدن از روزنامه اشان) اما از خواندن آن لذت بردم. توصیه می کنم شما هم بخوانید: پاسخ اعتماد ملي به كيهان : آقاي شريعتمداري! وگرنه چي؟! انتشار يك گزارش درباره تاثير منفي مناقشات سياسي و ماجراي ملوانهاي انگليسي بر جذب جهانگردان خارجي در روزنامه اعتماد ملي دستمايه رجزخواني روزنامه كيهان شده است تا بنا بر شيوه مألوف با هياهو و شانتاژ، اذهان عمومي را از توجه به مشكلات خودساخته آقايان كه گريبانگير كشور شده است منحرف و با موضعي حقبهجانب، منتقدان را وادار به سكوت كند و با بافتن آسمان و ريسمان و ربط موضوعات نامربوط به هم مطابق معمول نتيجه بگيرد كه فقط همپالكيها و قماش ايشان بر مدار حقند و ديگران اهل خدعه و خيانت! عجبا كه به راستي وقتي آب سر بالا ميرود قورباغه ابوعطا سر ميدهد! از آنجا كه كيهان كه خود را داروغه مطبوعات ميپندارد مدتي است مكررا به صدور كيفرخواست عليه اعتماد ملي مشغول است با پوزش از محضر خوانندگان ارجمند، عليرغم ميلمان ناچاريم به برخي گزافهگوييها پاسخ دهيم. قبل از هر نكتهاي لازم است يادآوري كنيم كه قلمپراكنيهاي اخير كيهان عليه اعتماد ملي را امري دور از ذهن و غيرمنتظره نميدانيم چرا كه اين رفتار ناشي از خصلت ذاتي و يك ناراحتي نهفته در بطن و متن اين جريده است كه هر از گاهي و به ويژه در موسم انتخابات و افزايش تحركات سياسي در كشور، عود ميكند و اكنون نيز با نزديك شدن به انتخابات مجلس هشتم علائم آن بروز يافته است و بيگمان با نزديك شدن به روز انتخابات تظاهر اين ناراحتي ادواري افزايش هم خواهد يافت! اين مدعيالعموم مطبوعات، اعتماد ملي را متهم به مرثيهسرايي براي متجاوزان انگليسي كرده و نوشته چرا اعتماد ملي به نقل از يك مقام مسوول خبر داده كه تمام تورهاي مسافرتي به ايران بهدنبال بازداشت ملوانان و مسائل سياسي لغو شده است؟ يا مثلا چرا <معماري ادبي> و <چيدمان روايت> اعتماد ملي چنين و چنان بوده است. از بابت اينكه معماري ادبي و چيدمان روايت اعتماد ملي به مزاج نويسنده كيهان خوش نيامده متاسفيم و از اين پس پاسخ نوشتههاي كيهان را به گونهاي چيدمان ميكنيم كه متناسب با معماري ادبي آقايان و مقبول طبعشان باشد! اما اصل اين خبر به نقل از رئيس هياتمديره جامعه تورگردانان است كه روي خروجي خبرگزاري مهر نيز منتشر شده است. حال از بابت اينكه اين بنده خدا پس از مصاحبه خود در چه شرايطي قرار گرفته كه تمايل پيدا كرده حرفش را تكذيب و يا اصلاح كند، تقصيري متوجه ما نيست. صرفنظر از اصل خبر، جهت آگاهي كيهان عرض ميكنيم كه آري، ما نگران كسب درآمد و منافع اقتصادي كشور هستيم و معتقديم يكي از منابع سرشار درآمد هر كشوري از محل جذب جهانگردان است. حال اگر آقايان باوري جز اين دارند كه دارند - ماجراي حمله به جهانگردان خارجي در دوره دولت خاتمي در اصفهان از سوي همكيشان كيهان فراموش نشده است - مشكل ما نيست. ما هرگز بنا نداشتيم به حواشي ماجراي دستگيريو رهايي ملوانها بپردازيم اما هل من مبارز طلبيدن جناب شريعتمداري و جريده تحت امرشان در متهم كردن اعتماد ملي، ما را وادار ميسازد به اين آقايان يادآور شويم آن هنگام كه در محل نهاد رياستجمهوري از صدر تا ذيل مقامهاي اجرايي كشور براي گرفتن عكس يادگاري با سرجوخه هاي چشم آبي انگليسي شانه به شانه هم ميزدند و با لبخند مليح Tank you گويان به آنها هديه ميدادند بايد جيغ بنفش ميكشيديد و ميپرسيديد كه اگر اينها متجاوزند پس چرا قبل از هر محاكمهاي عفو ميشوند؟ اگر متجاوزند چرا رئيسجمهور به بدرقه متجاوزان ميرود؟ راستي بهتر نبود شما اسوههاي شهامت و شجاعت كمي بيشتر جرات به خرج ميداديد و اين متجاوزان نابكار را حداقل 5 دقيقه پس از آن 48 ساعت كذايي اعلام شده از سوي بلر آزاد ميكرديد تا كژانديشان و بدخواهان نگويند كوتاه آمديد؟! بد نيست شما كه از <معماري ادبي> يك گزارش اينچنين احساسات ميهنپرستانهتان به غليان ميآيد پاسخ دهيد ورود متجاوزان به نهاد رياستجمهوري و آزادي آنها پس از تشريفات ويژه با كدامين حس ملي انقلابي سازگار بود؟اما در مورد همكارمان جناب آقاي حسن كريمزاده كه ظاهرا چاپ آثار او در اعتماد ملي موجب تكدر خاطر و رنجش احساسات و روح لطيف مديران كيهان شده لازم است بگوييم كه بر فرض صحت تمامي آنچه درباره كريمزاده ميگوييد آيا مگر كسي كه يك بار مرتكب لغزش شد و تاوان آن را پرداخت قرار است براي هميشه از ادامه كار و حيات محروم شود؟ آيا در دايره مهرورزي شما كه متجاوزان به حريم ايران مورد عفو و بخشايش قرار ميگيرند و بدون محاكمه آزاد ميشوند، جايي براي فرزندان اين آب و خاك نيست؟ به راستي چه تفاوتي ميان كريمزاده و آن به تعبير شما <چشمآبي>ها وجود دارد؟ كريمزاده در آن زمان (اواخر دهه 60) تنها 17 سال سن داشت و هرچند هنوز درباره اينكه در طرح او دست برده بودند شك و شبهه جدي وجود دارد، اما پس ازتحمل مجازات و طي يك دوره سخت به شرايط عادي زندگي بازگشت، اما ظاهرا در قاموس شما هرگز نميتوان از لغزش يك نوجوان 17ساله مسلمان و ايراني چشمپوشي كرد اما ميتوان از گناه متجاوزان نظامي خارجي گذشت، در زندان برايشان ميز پينگپنگ علم كرد، برايشان كت شلوار دوخت، هديه خريد و خيلي سريع آزادشان كرد و البته عكس يادگاري هم با آنها گرفت! اين تذهبون؟ نكته پاياني اينكه از لحن و <معماري ادبي> جناب شريعتمداري اينگونه برميآيد كه ايشان واقعا باورشان شده پهلوان اول شهرند غافل از اينكه بزرگي اسباب و لوازمي دارد و آن نقشي كه ايشان ايفا ميكنند از عهده هر گندهگويي برميآيد. ظاهرا ايشان چنان در نقش <تكتيراندازي> خود فرو رفتهاند كه ميپندارند هر فرد و جايگاهي را ميتوانند نشانه روند و تهديد كنند كه: <چنين و چنان كنيد وگرنه...> جناب شريعتمداري! واقعا وگرنه چي؟ به راستي در كدامين جايگاه نشستهايد كه اينچنين سخن ميگوييد؟! وقتي گزارشي از نوشتههاي شما را محضر جناب آقاي كروبي ارائه داديم ضمن آنكه ربط بين صدر و ذيل مطلب شما همچنان مبهم بود (و شايد انگيزهتان از بيان آنها صرفا اين بوده كه بله، آن زمان من هم بودم)! تاكيد كردند كه بخش آخر نوشته شما را خطاب به ايشان عينا چاپ كنيم. ما هم چنين ميكنيم: [33- بايد از جناب آقاي كروبي كه مسووليت اين روزنامه را بر عهده دارند و مدعي پيروي از خط امام نيز هستند - كه انشاءا... چنين باشد- ! پرسيد؛ شما را چه ميشود؟! و از نظر جنابعالي ادعاي پيروي از خط امام با حمايت از نظاميان انگليسي متجاوز به آبهاي سرزميني ايران چگونه قابل توجيه است؟ و آيا ميدانيد روزنامه ارگان حزب جنابعالي در پوشش نام شما - و خداي نخواسته با موافقت شما- !! چه ميكند؟! آيا جنابعالي با مواضعي كه به نام شما در روزنامه حزب شما اتخاذ ميشود موافق هستيد؟ اگر پاسخ منفي است چرا در مقابل اين همه مواضع همخوان با آمريكا و اسرائيل سكوت فرمودهايد؟ و اگر موافق هستيد كه واي بر شما... جناب كروبي! ماجراي حزب شما تلختر از آن است كه بر زبان و قلم آيد، و سكوت حضرتعالي تلختر و تعجبآورتر. به عنوان مثال، آيا حضرتعالي دستور فرمودهايد كه آقاي حسن كريمزاده در روزنامه حزب شما ستون داشته باشد؟ شخصي كه به دليل كشيدن كاريكاتوري زشت عليه حضرت امام(ره) محكوم شده بود و اخيرا به همين علت از سوي كميته ارتباطات سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده است؟! انشاءا... كه شما از اين همه دشمني آشكار حزب تحت مسووليت خويش با امام و انقلاب بيخبر باشيد وگرنه...]> البته ايشان تاكيد كردند پس از چاپ مرقومه جنابعالي دعا كنيم خداوند همه مريضان اسلام را شفا دهد و انشاءا... كسالت شما هم رفع شود. آمين يا ربالعالمين.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:31 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
دوست عزیزم محمد تورنگ در مورد سرنوشت اخبار ۶۰ کلمه ای پرسیده بود که یاد آوری خوبی بود .
۱-پیرمرد ۶۵ ساله به اتهام رابطه نامشروع و قوادی در اصفهان به اعدام محکوم شد.این مرد که به پیرمرد روباه صفت مشهور شده از صحنه تعرض به طعمه های خود فیلمبرداری می کرد. ۲-دو جوان که برای ادامه ارتباط نامشروع با زن جوانی پسر او را به گروگان گرفته بودند دستگیر شدند. ۳- دو پسر جوان در ادامه سرقت مسلحانه از مطب دندانپزشکان و داروخانه ها یک بسیجی را در شهرک غرب به شهادت رساندند. ۴-پرونده بیجه های مرودشتی با اعتراف آنها به دومورد تجاوز به عنف و قتل و کشف اجساد قربانیان بسته شد. ۵-شنیده ها حکایت از تغییر فرمانده نیروی انتظامی طی دو ماه آینده دارد. ۶- همچنین شنیده ها حکایت از رفتن محمد تورنگ به شورای شهر پس از آغاز بکار دور سوم شورا دارد. عکس مربوط به پیرمرد روباه صفت است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:6 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
در مورد رفتن به روزنامه ایران نمی خواستم دیگه چیزی بنویسم. اما یکی از دوستان و همکارانی که من براش خیلی احترام قائل هستم کامنتی گذاشت که فکر کنم نیاز به جواب داشته باشه.
۱- دوست عزیز من تمام دبیران سرویسم را با یه لقب صدا می کردم و می کنم. همانطور که به شما می گقتم و می گم رییس. ۲- تغییر این مطلب طمع نیست. تو مطلب قبلی خیلی تند رفتم نخواستم تو وبلاگ به کسی بی احترامی بشه. ۳- خودتان هم می دانید من از قبل از این موضوع بحث رفتنم به ایران مطرح بود. من برای رفتن به جاییُ پاچه خواری کسی رو نمی کنم. ۴- من الان خبرنگار فارسم شاید حقوقم پایین باشه اما جایگاه کاری ام در این مجموعه خوبه. اگر قرار بود با پاچه خواری ایران برم بعد از دادن پیشنهاد از سوی آرمان ببخشید استاد آرمان با شما مشورت نمی کردم. ۵- من اگر ۱۰ ساله دیگه هم ازم بپرسید گزارش نویسی رو از کی یاد گرفتی می گم استاد آرمان همانطور که همیشه می گم طنز خبری را از شما یاد گرفتم. تعجب نکنید چرا شناختمتون. اگه حواستون رو جمع می کردید موقع فرستادن اولین پیام مشخصات خودتون را حذف می کردید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19:50 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||
|
|
|
|
|
خبری غیر منتظره بود.رفتن گروه حوادث روزنامه ایران.
گروه حوادث روزنامه ایران در پی مسایلی که فاش نشده از این گروه رفته و در حال حاضر سرویس حوادث روزنامه ایران به رهبری داریوش آرمان حرکت جدیدی را آغاز کرده است. رفتن گروه حوادث روزنامه ایران به تهران امروز امتیاز مثبتی برای این روزنامه محسوب خواهد شد. داریوش آرمان دبیر جدید حوادث روزنامه ایران دبیر سابق من در ایران جمعه و استادم در گزارش نویسی است. با اینکه مطمئنم داریوش از پس کار بر می آید اما با اخباری که از انتخاب نیروهاش به گوش می رسد فکر می کنم در ابتدای کار حرکت کندی را شروع کند. در پایان بهتر است به جای پرداختن به حاشیه برای دو سرویس آرزوی موفقیت کنم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 18:26 توسط خبرنگار حادثه
|
|
||