تبليغاتX
حادثه نویس
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

ديروز آخرين خبر را كامل همراه عكس متهمان و مقتول براي خبرنگاران حوادث در تهران ايميل كرد. زماني كه خبرنگاران ايميل خود را باز كردند و با يك خبر طولاني همراه به 4 عكس روبرو شدند هيچ تصور نمي كردند اين آخرين عكس باشد.

در كنار محمد تورنگ از چهره هاي برجسته اطلاع رساني بود و مطئن هستم جاي خالي اش خيلي زود در دادگستري اصفهان احساس بشه.

ديروز صالحي پژوه عزيز كه خوانندگان تهران او را به اسم پارسا فرزين مي شناسند از روابط عمومي دادگستري اصفهان استعفا داد. گرچه با علاقه اي كه او به كار خبر داشت مطمئن هستم او را مجبور به استعفا كردند.

نمي دونم در موردش چي بايد بگم اما يكي از بهترين دوستانم در اصفهان است كه به همكاري با او در آينده به عنوان يه همكار مطبوعاتي اميدوارم .

صالحي پژوه عزيز مطمئنا با قلم روانش خيلي زود خودش رو در عالم رسانه نشان مي دهد اما نمي دونم انصاري رييس دادگستري اصفهان با اعتقادي كه به اطلاع رساني دارد با استعفا موافقت كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:30  توسط خبرنگار حادثه  | 

دیروز داشتم چند تا شعر از هوشنگ ابتهاج می خوندم که از شعر بیرون شد از گمار خیلی خوشم اومد و تصمیم گرفتم اون رو روی وبلاگم بزارم.

راه در جنگل اوهام گم است

سینه بگشای چو دشت

اگرت پرتوِ خورشیدِ حقیقت باید.

وقتی از جنگلِ گم

پا نهادی بیرون

و رها گشتی

از آن گرهِ کورِ گمار

ناگهان

آبشاری از نور

بر سرت می ریزد

و آسمان

با همه پهناوریِ بی مرزش

در تو می آمیزد.

ای فراز آمده از جنگلِ کور!

هستیِ روشنِ دشت

آشکارا بادت!

بر لب چشمه ی خورشیدِ زلال

جرعه ی نور گوارا بادت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:20  توسط خبرنگار حادثه  | 

سرانجام پس از کش و قوس های زیاد همکاری من هم با فارس تمام شد. گرچه این قطع همکاری برای من آسان نبود اما به دلیل شرایط جدیدی که برای من بوجود آمده بود مجبور به این کار بودم.

۲۰ ماه فعالیتم با خبرگزاری فارس تجربه خوبی در زندگی کاری ام و شخصی ام بود. تجربه ای که که خاطرات خوب آن از خاطرات بدش بیشتر بود.

تجربه کاری من در فارس به دو بخش تقسیم می شود دوره دبیر سرویسی آقای فیضی خواه و دوره آقای ضابطی. که دوره اول برای من بهتر بود .دوره ای که دخالت در حوزه و کارم در حداقل بود.

در مورد دلیل رفتن از فارس بعد ها می نویسم اما فقط این رو بگم که رفتن از فارس برای شروع کار در ایران نبود. رفتن به ایران به خاطر عدم تمایل برای کار در فارس بود.

فراموش کردن روزهای فارس سخت است. مصاحبه های پشت سر هم قریب با رویانیانُ مصاحبه های دکتر شاعری با وزیر بهداشتُ خبرهای خانم عابدینی از سرویس بهداشتی مدارسُ درگیری های خانم رفیعی با مشایی و خانم وزیر رفاه سابقُ  خانم فلاحي و گلباز و يه شهرداري كه از وسط دو نيم شد، خانم بلوچي كه بلاخره از دست گزارش نويسي راحت شد، سيد رجبي و جاسبي جونش و خانم فراهاني و ناسا.

البته در اين مدت همكاراني همچون خانم ستاري و چهل تني هم از بين ما رفتند كه براي آنها آرزوي موفقيت مي كنم.( رفتن جايي ديگه نه اينكه ....)

دلم براي شوراي حكام با حبيب موسوي ، عطا افشاري و غلامي هم تنگ مي شود.

و اما از همه مهمتر دوري از مهديه است. فكر كنم تنها موضوعي كه كنار امدن با آن برام سخت بود همين دوري باشه. وقتي ما با هم آشنا شديم در خبرگزاري بوديم و تلاش هاي او در ۶ ماه گذشته در تايپ اخبار فوري يكي از نقاط موفقيت من بود.

ما براي هميشه از فارس رفتيم اما براي همه همكاران فارس آرزوي موفقيت مي كنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:46  توسط خبرنگار حادثه  |