تبليغاتX
حادثه نویس - از بي سوژه اي
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

یک هفته گذشت از زمانی که تصمیم گرفتم تغییراتی در زندگی ام بدم یک هفته ای که با اتفاقات جالبی همراه بود.

برای اولین روز قرار شد برم مصاحبه مطبوعاتی سردار رویانیان در مرکز نظارت همگانی نیروی انتظامی. مصاحبه ای که با حاشیه های جالبی همراه بود. در ابتدای مصاحبه ناهماهنگی در مشخص کردن محل مصاحبه باعث شد سردار عزیز و خبرنگاران سردرگم شوند. به طوریکه رویانیان در وسط سالن مراجعه کنندگان بر روی زمین نشت و از خبرنگاران خواست همانجا روی زمین پرسش هاي خود را مطرح كنند.

اما ديدن دوربين صدا و سيما سردار را مثل فنر از جا پراندتا امشب سوژه اي براي خبر 20 و 30 نباشد.

دومين روز، روز خوبي نبود چون هنگام گرفتن يه خبر تاپ از دادسراي ... در شمال تهران مامور حراست متوجه شد و من را به دفتر سرپرست برد. اونجا هم با كمال احترام من 60 كيلويي را به خاطر  نداشتن مجوز ورود به دادسرا از دادسرا بيرون كردند.

اما داداش ما رو از در بيرون كنند از پنجره داخل مي ريم. حدود نيم ساعت منتظر ايستادم تا نگهبان جلوي در عوض شود. با رفتن نگهبان با هزار كلك وارد دادسرا شدم خبرمو تكميل كردم.(جمعه منتظر اون روي خبرگزاري فارس باشيد.) اما هنگام خروج از دادسرا دوباره اون مامور حراست مثل .... سر رسيد و ........

ديروز هم به كرج رفتم براي مصاحبه با سردار زارعي . حاشيه مصاحبه كم بود. به قول بازپرس هنرمند خبر قابل عرضي نيست. اما در مسير رفت و برگشت دوباره نصيحت هاي دلسوزانه بچه گل كرد. من هم بي اعتنا به موضوع فقط گوش مي كردم.

اما در اين مدت خوب تونستم خيلي از دوستاي واقعي ام را بشناسم.و افرادي كه در اين مدت خوب از آب گل آلود ماهي گرفتن.

و اما مهمترين حادثه اين هفته ساعت 15 ديروز رخ داد وقتي كه خانم.... منو كشيد كنار و ......

به خاطر مسايل اخلاقي بمونيد تو خماريش.

وبلاگ نويسي در حال شنيدن آهنگ بوته چين شجريان هم حالي داره. ديروز به سرم زد و شب رفتم دربند. اونجا اون بالا ساعت 1 نصفه شب چه سكوت آرامش بخشي داره. تا ساعت 2 اونجا بودم بعد هم پياده تجريش. صبح وقتي بيدار شدم خيلي دلم مي خواست شجريان گوش كنم. 100تا سي دي رو بررسي كردم تا تونستم شجريان پيدا كنم.

ببخشيد قرار نبود ديگه از اين مطلب ها بزارم . اين آخريش بود. باور كنيد هيچ سوژه اي پيدا نكردم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 8:31  توسط محمد غمخوار  |