|
|
|
|
|
تا چند وقت پیش دنبال این بودم که بفهمم که چرا به مرغ عشق می گن مرغ عشق چند ماه پیش یه مرغ عشق سبز رنگ به خونمون اومد.از یکی از دوستام که تو این کاره برای بیرون کردن مرغ عشق پرسیدم که او گفت: بهتره بگیریش تو این فصل اگه بپره شکار قرقی ها میشه. به راحتی مرغ عشق زیبا رو گرفتیم. یکی براش قفس خرید. یکی دیگه دونه و ....خلاصه سعی کردیم براش خونه قشنگی درست کنیم. یه هفته از ورود میهمان عزیز به خونمون نگذشته بود که همه به او به صداش و نوک زدنش به انگشتامون عادت کردیم.بابا یه جفت ماده براش خرید تا سبزی( اسمی که براش انتخاب کرده بودیم) تنها نباشه. با اومدن مرغ عشق دوم سبزی ما هم جون تازه ای گرفت و خوندنش بیشتر شد. سه ماه از ورود زوج جوان به خونه ما گذشت. و اونا هم عضوی از خانوادمون شدند. یه روز وقتی همه از خواب بیدار شدیم با جسد همسر عزیز سبزی داخل قفس روبرو شدیم. سبزی گوشه ای قفس کنج کرده بود. سرش پایین بود و به جفتش نگاه می کرد. به سمت قفس رفتم. شروع به سرو صدا کرد. انگار از ما می خواست کاری برای جفتش بکنیم. هیچ عکس جرات اینکه مرغ عشق مرده رو بیرون بیاره رو نداشت. بابا بلاخره دست به کار شد و مرغ عشق در آورد. وحید هم اونو تو باغچه جلوی در خاک کرد. با رفتن یار سبزی شور و حال هم از وجودش رفت. دیگه نمی خوند.همیشه یه گوشه کنج می کرد و بدون توجه به نقطه ای نا معلوم خیره می ماند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 19:47 توسط محمد غمخوار
|
|
||