|
|
|
|
|
ديروز يه روز خوب براي من بود يه روز خوب و پر خاطره. فكر مي كنم شروع خوبي برام بود بعد از دو ماه مشكلات كه تا غروب يكشنبه هم ادامه داشت. صبح به بانك رفتم تا اشتباه پليس آگاهي رو در پيگيري پرونده ام درست كنم. من گفته بودم عابر بانك سپه ام را دزديدن اونا به بانك تجارت نامه نوشته بودند. بعد از اعلام رضايت درخواست تعويض كارت را دادم كه برخورد خوب كارمند بانك برام خيلي جالب بود. پياده به سمت خيابون ويلا در حركت بودم كه مقابل سازمان سنجش متوجه تجمع چند دختر جوان و والدينشان شدم. دختران داوطلبان كنكور در رشته رياضي بودند كه در دانشكده پزشكي اصفهان امتحان داده بودند. اونا به شرايط موجود در محل آزمون اعتراض داشتند. به خبرگزاري اومدم ولي از خانم بلوچي پور خبرنگار حوزه خبري نبود. با موبايلش تماس گرفتم. رفته بود برنامه. آقاي فيضي خواه خودمو مامور كرد تا برم و گزارشي تهيه كنم. دختران داوطلب يك سال زندگي اشان را بر باد رفته مي ديدند. پدر يكي از داوطلبان گفت: روز امتحان حوزه امتحاني دخترم دانشكده علوم پزشكي بود. مسئولان حوزه امتحاني داوطلبان را از سالن تشريح دانشكده عبور دادند كه ديدن صحنههاي فجيع در سالن تشريح بر روحيه آنها خيلي تاثير داشت. وي ادامه داد: بعد از اينكه داوطلبان وارد محل برگزاري آزمون شدند براي آنها آهنگ خوابهاي طلايي را گذاشتند كه نتيجه معكوس در آرامش داوطلبان داشت. معدل ديپلم دختر من 17/19 بود ولي پس از يك سال تلاش او براي ورود به دانشگاه به خاطر ناهماهنگيهاي موجود در حوزه امتحاني رتبه 66 هزار كنكور سراسري را كسب كرد. خلاصه بگم عدم بازرسي هنگام ورود داوطلبان، عدم نظم در چيدمان صندليها، عدم نظم در پخش سوالها، كنترل نكردن صوت، عدم آگاهي مراقبين از ساعت شروع و پايان هر مرحله از آزمون و گمراه كردن داوطلبان جهت مديريت زمان، نصب مهتابي توسط پرسنل مربوط در حين آزمون و عدم كفايت بعضي از مراقبين و مسخره كردن داوطلبان با توجه به روحيه پيش آمده براي آنها از جمله مواردي است كه داوطلبان به آن اعتراض دارند. بعدش خبرگزاري اومدم با دادن گزارش يه تماس هم با عباسپور نماينده مجلس گرفتم كه مصاحبه با اون هم خوب در اومد. خيلي از اين دو خبر خوشم اومد شايد به خاطره اينكه خبري غير ساعت نزديك 12 بود كه با حميد غريب به هتل پرديس رفتيم تا در ضيافت نهار سردار طلايي شركت كنيم . اونجا هم بعد از كلي دعوا جا پارك پيدا كرديم و در ميهماني ساده سردار شركت كرديم. موقع اهداي هداياي خبرنگاران به تعدادي از همكاران هديه( تند نريد 20 تومن بن شهروند بود نه ماكسيما) نرسيد و تهدادكمي گرفتند. اما توضيح پليس: هداياي خبرنگاران را در دفتر پليس جا گذاشته ايم. ما هم باور كرديم و اومديم نهار كه در ابتداي آن سردار خداحافظي كرد و رفت. بي خيال جشن فارسو بچسب. سريع خودمون را رسونديم خبرگزاري تا به جشن فارس برسيم. جشني كه در حد خودش عالي بود مخصوصا قسمت آخرش. بعد از خواندن قرآن و مداحي از سوي آقاي حسن نيا نوبت به صحبت هاي آقاي فضايلي مدير عامل فارس رسيد. كسي كه واقعا من به مديريتش ايمان دارم. او هم با اعلام مشكلات موجود در مسير حركت خبرگزاري خودش را همانند پدري معرفي كرد كه از مشكلات فرزندانش ناراحت است. راستي چقدر اين مدير حلال زاده است الان اومد و روز خبرنگارو تبريك گفت. اما نكته جالب مراسم اهداء جوايز به خبرنگاران نمونه خبرگزاري بود كه من هم توانستم در نخستين سال حضورم در خبرگزاري با تلاش همكاران گروه به عنوان خبرنگار نمونه سال 85 گروه اجتماعي دست پيدا كنم. البته اين مراسم ميهمان ويژه اي هم داشت كه گرفتن لوح در حضور او خيلي خوشحالم كرد. بعدش با يكي از دوستان رفتيم عياران تا اونجا هم جشني بگيريم . در پايان هم قرار بود از سوي بابا غافلگير شم. بابا كه تو اين هشت سال اين روز رو فراموش مي كرد امسال هم زنگ زد و هم برام صندل خريد. خلاصه روز خوب و پرخاطره اي را پشت سر گذاشتم كه حيفم اومد در موردش ننويسم. البته حضور بعضي از افراد سانسور شد تا روز خراب نشه. اگه اعتماد ملي هم امروز برنامه داشت در مورد اون هم مي نويسم. راستی نگید از خودش تعریف کردااااااااا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:19 توسط محمد غمخوار
|
|
||