تبليغاتX
حادثه نویس - بچه هاي خيابوني
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

آهای شما که درد و غم ندارین

پیش کسی قامت خم ندارین

سکه خوشبختی به نام شماس

غصه نان بیش و کم ندارین

بچه های خیابونی

بی تابن از سرگردونی

مهاجرای شب زده

کجا برن به مهمونی

چیکار کنن زمستونی

زندگی با همه خوبیش

واسه شون دنیایی زشته

نمی دونم دست تقدیر

واسه اونا چی نوشته

یکی خوابه یکی بیدار

یکی سالم یکی بیمار

یکیشون تنش روخاکه

یکیشون سرش رو خشته

بچه های خیابونی

بی تابن از سرگردونی

مهاجرای شب زده

کجا برن به مهمونی

چیکار کنن زمستونی

آه ای خدا که اسم تو تنها دوای درده

کی میشه این چرخ فلک به کامشون بگرده

گفتی منو صدا بزن تا برسم به دادت

ببین غم این آدما منو دیونه کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 16:22  توسط محمد غمخوار  |