|
|
|
|
|
رانندگان خودروهاي عبوري بدون اطلاع از فكري كه در سر دختر جوان است فقط به او نگاه مي كنند. در ميان پل مي ايستد. به پايين نگاه مي كند. در يك لحظه به گذشته فكر مي كند. گذشته اي كه باعث شده بود آينده اي نداشته باشد. تصميم سخت است. لبه پل ايستاد.به پايين نگاه كرد.چشمانش را بست و به پايين پريد. تعدادي از عابران و خودروهاي عبوري توقف كرده و موضوع را به پليس و اورژانش اطلاع دادند. دختر جوان زنده بود.خون از سرش جاري بود و روي آسفالت سرد خيابان مي ريخت. هيچ كس جرات دست زدن به او را نداشت. لحظات براي دختر جوان به تندي مي گذشت ولي از آمبولانس اورژانس خبري نبود. پس از 35 دقيقه آمبولانس اورژانس با صداي آژير جمعيت را شكافت و دختر جوان را به بيمارستان رساند. ماموران پليس نيز پس از بررسي كيف دختر 24 ساله كه آرزو نام دارد در آن يك دفتر شعر و متن هاي ادبي كشف كردند. توضيح آخر: كاري به انگيزه آرزو از اين كار ندارم اما 35 دقيقه زمان طولاني براي رسيدن اورژانس به محل حادثه نيست.؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:54 توسط محمد غمخوار
|
|
||