|
|
|
|
|
امروز بعد 2 سال دوباره رفتم پاكدشت براي تهيه گزارش از يك جنايت خانوادگي. بازهم به خاطر خرافه پرستي جنايتي هولناك رخ داده بود. هنوز كوره پز خونه ها در حاشيه شهر وجود داشتند. از راننده خواستم نزديك يكي از آنها كمي توقف كند تا چند تا عكس بگيرم. چيزي كه مي ديدم براي من غير قابل باور بود. دختران و پسران خردسال كه به زور سنشان را مي شد 10 سال تخمين زد در حال بازي در كوره پزخانه ها بودند. مثل اينكه ماجراي بيجه در اين شهر فراموش شده است. دستگيري اين قاتل سريالي باعث شده همه از ياد ببرند با اينكه اين جنايتكار اعدام شده است اما هنوز هم بيجه ها در حال رشد هستند. وقتی از شهر رد می شدیم یاد خاطره روز اعدام بیجه و سنگ پرانی افراد افتادم. به اداره آگاهي مي رويم . فضاي آن خيلي كوچكتر و قديمي تر از آن است كه تصور مي كردم. پسر جوان كه به نظر مي رسد مجنون باشد ادعا مي كرد فردي از 6 ماه پيش به او الهام كرده كه به زودي مي ميرد. او براي اينكه قبل از مرگ از برادرش انتقام گرفته باشد تصميم به قتل دختر او مي گيرد اما در جريان اجراي اين نقشه، پسر 26 ساله پدرش را مي كشد. گزارش اين جنايت قراره فردا چاپ شود به همين خاطر نمي توانم بيش از اين وارد ماجرا شوم. اما بازهم مي گم خرافه پرستي با توجه به سست شدن اعتقادات مردم در حال رشد است و يك معضلي است كه فراموش شده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:42 توسط محمد غمخوار
|
|
||