|
|
|
|
|
هميشه عادت كرديم وقتي نعمتي را از دست مي دهيم قدر آن را بدانيم. امروز مي خوام در مورد فردي بنويسم كه تا زماني كه در كنارمان بود قدرش ندانستيم و حالا............... سوژه امروزم هميشه سعي داشت يك فرمانده ميداني باشد بدون اينكه قصد تبليغ براي خود را داشته باشد. فردي كه با حساسيت كار خبر آشنا بود به همين خاطر فردي را مسوول ارتباط با خبرنگاران كرد كه اگر بيشتر از يعقوب نبي صبر نداشت كمتر از آن نبود. هميشه در دسترس خبرنگاران بود. فرمانده اي رسانه اي بود. گرچه زمان كار با او هميشه با هم تنش داشتيم اما بهترين خاطرات كاري ام مربوط به زمان فرمانده اي او است. مهربان ، قاطع، صبور دو ديدار را هيچ وقت فراموش نمي كنم. 18 تير سال 85 كه تا ساعت 2 نصف شب پا به پاي مامورانش در كوي دانشگاه حاضر بود. اين مرد ساخته شده براي آرام كردن بحران از هر نوعش. از اعتراض دانشجويي بگير تا گروگانگيري يك بيمار رواني. هيچ وقت از اعتراف به ضعف هاي ماموران ترس نداشت و يك منتقد منصف بود. دومين ديدار مربوط مي شود به تاكسي در مسير انقلاب به فردوسي كه مثل يك شهروند در تاكسي نشسته بود تا با مشكلات شهروندان آشنا شود. امروز جاي سردار طلايي و محمد تورنگ در ستاد فرمانده اي تهران بزرگ خالي است و اميدوارم همچون گذشته در پست هاي جديد خود موفق باشند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 21:15 توسط محمد غمخوار
|
|
||