|
|
|
|
|
شهر گرم بود و شلوغ. اشعه هاي سوزان خورشيد مثل سوزني داغ در بدن آدم فرو مي رفت. با كلي پرس و جو فرمانده اي انتظامي ورامين رو پيدا كرديم و با هماهنگي به اداره آگاهي رسيديم. متهمان را براي بازسازي صحنه قتل به محل جنايت برده بودند. با افسر پرونده صحبت كردم و خواستم در محل بازسازي باشم. اولش فكر نمي كردم كه قبول كنند اما صحنه را نيمه كاره رها كرده وبه اداره آگاهي برگشتند. متهمان دو پسر جوان و زني ميانسال بودند. زن ميانسال وقتي متوجه شد دخترش از سوي خواهرزاده اش مورد تجاوز به زور قرار گرفته و از او باردار است در انتقامي كور مرد جوان را خفه كرد و جسدش را آتش زد. به محل جنايت رفتيم . جمعيت زيادي با ديدن خودروي بنز پليس در محل جمع شدند.وارد خانه شديم. دختر قاتل با ديدن مادر شيون و زاري سر داد. ابوالفضل با ديدن خانه شروع به گريه كرد. مادر به سمت پسرش هيچ كدام فكر نمي كردند كه يه روز مجبور به بازگو كردن خاطره آن روز سياه باشند. فاطمه- متهم به قتل- مي گفت: من كه قاتل نيستم فقط حكم خدا رو اجرا كردم. اگه سواد داشتم حتما مي رفتم دادگاه شكايت مي كردم. پايان بازسازي بود . فاطمه اجازه خواست چند دقيقه به او وقت دهند تا خانه اش را جمع كند." مي دونم ديگه اين خونه رو نمي بينم.اما بذاريد تميز تركش كنم." پسر بچه اي وارد اتاق شد. ابوالفضل با ديدن او رو زمين افتاد. پسر بچه بي خبر از هيچ جا و سرنوشتي كه در انتظار پدرش است خود را در آغوش پدر انداخت. مامور ها هم تاب ديدن اين صحنه را نداشتند. آنها طاقت جدا كردن پسر از آغوش پدر را هم نداشتند...... از ديروز يه سووال خيلي مرا به خودش مشغول كرده مقصر اين حادثه كيست؟ مقتول كه با داشتن زن و فرزند به دختر خاله اش تجاوز كرد و يا مادري كه انتقام تجربه تلخ دخترش را گرفت؟ خبر کامل رو می تونید در روزنامه ایران بخونید.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:6 توسط محمد غمخوار
|
|
||