تبليغاتX
حادثه نویس - اينجا زندگي جاري است
کاغذ مچاله های یک خبرنگار

با مردمان شهر غريبه اند. حساب خود را از بقيه جدا كرده اند. تمام دارايى شان يك دست لباس كهنه و دو سه هزار تومان پول است. روزها در كوچه پس كوچه هاى شهر براى به دست آوردن لقمه اى نان يا پول يك پاكت سيگار پرسه مى زنند. نقطه مشترك آنها سه گرمخانه است. هرجا كه باشند ساعت ۷ عصر خود را به گرمخانه مى رسانند. از خانه رانده شده اند. با لب هاى كبود و دندان هاى نامنظم. شب ها زندگى براى آنها معنايى ديگر دارد. زندگى شان شب ها در يك كاسه سوپ يا لوبيا و تخت آهنى دو طبقه خلاصه مى شود. ديگر نيازى ندارند براى پيدا كردن تكه زمينى و پهن كردن كارتنى براى خواب با پاهاى ورم كرده كه درون جوراب هايى سوراخ مخفى كرده اند خيابان هاى پايتخت را گز كنند.

بعد از اينكه محمد مطلق دبير سرويس گزارش شد تصميم گرفتم با اين سرويس همكاري كنم. هميشه دوست دارم  تو چند حوزه بنويسم و بعد از حوادث بيشترين علاقه ام به سرويس گزارش است.

اولين سوژه اي كه مامور شدم در موردش بنويسم گرمخانه هاي تهران بود. سوژه اي كه بايد گزارشي ميداني از آن تهيه مي شد.يك شب سرد زمستاني به آنجا رفتم اما نوشتن آن به خاطر فوت مادر بزرگ مهديه 3 روز طول كشيد.ديروز هم در صفحه گزارش اولين گزارشم چاپ شد.

اين اولين تجربه من در اين حوزه بود و خوشحال مي شم گزارش رو اگه وقت كرديد بخونيد و نظر بدهيد.

گزارشم را می توانیداينجا بخوانيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:13  توسط خبرنگار حادثه  |