|
|
|
|
|
تو این مدت همکاران زیادی به من خرده گرفتند که بزرگترین اشتباه عمرت خارج شدن از شرق بود. شاید از لحاظ موقعیت مالی و روزنامه ای حق با اونا باشه اما............ می خوام نمایشنامه کارم در شرق را بنویسم. نمایشنامه ای که اولش شیرین بود ولی آخرش............ سکانس اول: روزنامه شرق. بهار 83. دفتر مدیر مسوول برای چندمین بار در سال 83 تیتر یک روزنامه مربوط به گزارش من بود. قوچانی بعد از بستن صفحه از گزارشم تشکر می کنه و از عطریانفر می خواهد دستور دهد هرچه سریعتر دوربینی که در گزارش صندوق های قرض الحسنه اصفهان از من دزدیدن برام بخرن. سکانس دوم: جشن سالگرد شرق.تالار وزارت کشور عباس کوثری با لای سن می رود تا اسامی 7 خبرنگار برتر شرق در سال 83 را معرفی کند:.......نفر چهارم کسیه که من هیچ علاقه ای ندارم باهاش برنامه برم.استاد قتل و غارت ، محمد غمخوار. سکانس سوم :بهار 84.دفتر سردبیری روزنامه شرق قوچانی : غمخوار امروز تیتر یک ندارم . گزارش کودک ربایی اگه آماده است بنویسش. فردا تیتر یک روزنامه :ربودن 63 نوزاد از بیمارستان های تهران سکانس چهارم:پس از انتخابات تغییراتی در روزنامه صورت می گیرد و صفحه حوادث که دیگر برای سیاستگزاران روزنامه هیچ اهمیتی ندارد. صفحه حوادث با صفحه آخر روزنامه ادغام می شه و صفحه شهر از آن متولد می شود. دیگر این صفحه برای مدیران روزنامه اهمیتی ندارد. بعد چند روز میترا هم می رود و به جای او ......... هرروز خبر خوردگی هیچ کس برای این صفحه دل نمی سوزاند. سکانس آخر: محمد غمخوار کم کم به فسیل تبدیل میشه . تحمل این وضع خیلی سخته. پیشنهاد دبیری سرویس حوادث از روزنامه اعتماد ملی......... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 17:53 توسط محمد غمخوار
|
|
||