|
|
|
|
|
روزنامه امروز یه میهمان ویژه داشت. میهمانی که در نبودش خیلی از خالی بودن ج امروز غروب وقتی به روزنامه اومدم با همان چهره همیشه خندان و عینک بزرگش روی پله ها ایستاده بود.البته خستی زندان و غم از دست دادن برادر شادابی اونو کمتر کرده بود. اما این بزرگ مردی که من میشناسمش خیلی مقاومتر از این حرفاست که مشکلات دنیا بتونه اذیتش کمرشو بشکنه. به قول مادر بزرگ مو میشه اما پاره نمیشه. آره آرش سیگارچی عزیز امروز میهمان اعتماد ملی به خصوص روزنا بود.از دیدنش خیلی خوشحال شدم و مثل قبل برای موفقیتش دعا می کنم. چه زود گذشت. سه سال پیش برای گرفتن عکس یه مقتول زن با سردبیر روزنامه گیلان امروز تماس گرفتم.آرش سیگارچی سردبیر محترم روزنامه ایمیل منو گرفت و یک ساعت بعد طبق قولی که داده بود عکس را فرستاد. این عکس آغاز گر یه دوستی sms بود. بعد مدتی خبر دستگیریش را شنیدم. خیلی از این خبر ناراحت شدم . بعد از دستگیری نوبت حکم و رفتن به زندان بود. خدا پدر کروبی رو بیامورزه اگه به موقعه حقوق نمی ده ولی با روزنامش باعث شد منو آرش بتونیم با هم همکار شویم. همکاری که زیاد پایدار نبود.......... هنوز به دوریش عادت نکرده بودم که خبر مرگ برادرش رو شنیدم. آرش جان هنوز برات دعا می کنیم............ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:28 توسط محمد غمخوار
|
|
||