|
|
|
|
|
ساعت در ادامه يكي از سارقان به سرعت خود را به طرف باجه رساند و شروع به پر كردن كيسه همراهش از پولهاي روي باجه كرد و سارق ديگر كارمندان و مشتريان را به طرف انتهاي بانك برد. سارق مسلح همچنين براي ترساندن مشتريان و كارمندان بانك دو گلوله ديگر به سوي آنها شليك كرد. در حالي كه گلولهها به هيچ كس اصابت نكرده بود، دو سارق به طرف در خروجي بانك رفتند اما در خروجي باز نميشد در اين هنگام رئيس بانك به طرف آنها دويد كه يكي از سارقان اسلحهاش را به سوي او نشانه گرفت و گفت: جلوتر نيا. رئيس بانك در حالي كه ميگفت ميخواهد در بانك را براي آنها باز كند، جلوتر رفت. در اين لحظه ناگهان سارقان مسلح به طرف او حملهور شده و گلولهاي به سوي او شليك كردند. سارقان قصد فرار داشتند كه رئيس بانك از پشت به آنان حمله كرد. با اين اقدام رئيس بانك، كارمندان و مشتريان نيز وارد عمل شده و يكي از سارقان را دستگير كردند و سارق ديگر كه با كيسه پول متواري شده بود، از سوي مردم دستگير شد. در جريان اين سرقت محمدرضا فروزان )رئيس بانك( كه به شدت مجروح شده بود، فوراص به بيمارستان انتقال يافت، ولي روي تخت بيمارستان جان سپرد. با دستگيري متهمان و اعتراف آنها به قتل، پرونده براي رسيدگي و صدور حكم به شعبه اول دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شده با تكميل تحقيقات با توجه به قرار مجرميت، حجتا... اسدي بازپرس شعبه سوم دادسراي اصفهان و تاييد آن از سوي دادستان اصفهان محاكمه دو متهم پرونده به نامهاي محمد و وحيد آغاز شد. در جلسه دادگاه كه به رياست قاضي رضايي رئيس شعبه اول دادگاه كيفري اصفهان و با حضور قريشي، محمدزاده، احمدي و رستگار چهار قاضي مستشار برگزار شده اولياي دم مقتول تقاضاي قصاص كردند. پس از جلسه محاكمه قضات دادگاه عامل قتل رئيس بانك را به اتهام سرقت مسلحانه از بانك و قتل به دوبار اعدام در ملاءعام محكوم كردند. با اعتراض متهم به راي دادگاه، پرونده به ديوانعالي كشور فرستاده شد كه راي از سوي قضات ديوانعالي كشور نيز تاييد شد. سرانجام پس از گذشت حدود شش ماه از حادؤه سحرگاه روز چهارشنبه 31 خردادماه سال 85 به عنوان زمان اجراي حكم تعيين شد. 3 هزار نفر در محل اعدام از ساعتي قبل از زمان اجراي حكم حدود سه هزار نفر از اهالي اصفهان و خانواده متهم كه از روز گذشته در جريان زمان اجراي حكم قرار گرفته بودند در خيابان ابنسيناي اصفهان جمع شده بودند، جرؤقيلي در ميدان با طنابي آويزان بر قلابش انتظار اعدامي را ميكشيد. يكي از مسوولان نيروي انتظامي با استفاده از بلندگوي خودروي پليس براي افراد حاضر در محل اجراي حكم روند رسيدگي به پرونده را تشريح كرد.وي سپس براي جلوگيري از وقوع حوادؤي مشابه هشدارهايي را به خانوادهها داد و از آنها خواست مراقب رفتار فرزندان خود باشند. ساعت 55\5 دقيقه صبح محكوم به مرگ با خودروي گشت پليس آگاهي به محل اعدام آورده شد. طباطبايي دادستان اصفهان، فرمانده انتظامي اصفهان و مسوول امنيتي اين شهر نيز در محل اجراي حكم حضور داشتند. جرم ما هم هنر است به سمتش ميروم. خيلي خونسرد است. از او در مورد روز حادؤه ميپرسم. ميگويد: »شعري براي مقتول سرودهام اگر در مصاحبه خود به آن اشاره كنيد با شما مصاحبه ميكنم.« محمد ادامه ميدهد: »سه ميليون تومان بدهي داشتم. براي به دست آوردن پول تصميم گرفتم از بانك سرقت كنم. روز حادؤه همراه همدستم به نام وحيد از خرمآباد وارد اصفهان شديم. ابتدا به بانك صادراتي در مركز شهر رفتيم. آنجا شلوغ بود. يك تاكسي دربست گرفتيم و از او خواستيم ما را به محل خلوتي ببرد. ساعت 11 صبح وارد بانك ملي شعبه ابنسينا شديم. بانك هنوز شلوغ بود تا ساعت يك بعدازظهر صبر كرديم. منتظر بوديم تا مقابل ميز رئيس بانك خلوت شود. در اين لحظه يكي از كارمندان بانك كه مرا زير نظر داشت به سمت در رفت. خيلي ترسيدم. در را قفل كردم. با اسلحه همه را تهديد كردم و از رئيس بانك خواستم هر چه پول دارد داخل ساك بريزد. رئيس بانك به سمتم آمد. ابتدا يك گلوله به او زدم و گلولهاي به پايش شليك كردم. اما او همچنان به سمتم ميآمد. چند تير ديگر به سمتش شليك كردم كه باعث مرگ او شد. اهالي محل با شنيدن صداي شليك گلوله مقابل در بانك تجمع كرده بودند. قصد فرار داشتيم اما از سوي آنها دستگير شديم. او ترك كردن نماز را عامل وقوع اين جنايت ميداند: »هر وقت نماز را ترك كردم دچار مشكل شدم. چند ماه قبل از اين جنايت نيز نماز خود را ترك كرده بودم.« محمد خانواده دختر مورد علاقهاش را نيز در ارتكاب قتل مقصر ميداند و ادامه ميدهد: »آنها به خاطر وضع مالي بد من با ازدواج ما مخالفت كرده بودند.« بهترين دوران زندگيات كي بود؟ زماني كه در زندان بودم بهترين دوران زندگيام را گذراندم. يك شب در زندان خواب ديدم 18 ماه بعد از قتل آزاد ميشوم. منتظر بودم خوابم به حقيقت بپيوندند اما در حال حاضر پس از 6 ماه از حادؤه اعدام ميشوم. شغلت چي بود؟ گچكار بودم. پس هنرمند هم هستي؟ بله. جرمي كه انجام دادم هم هنر است اما هنر تمام كردن آن را نداشتم. مامور پليس او را به سمت پدرش ميبرد. آخرين صحبتهايش را با پدر ميكند. پدر توان صحبتبا فرزندش را ندارد. تا لحظاتي ديگر بايد شاهد رقا مرگ او بالاي چوبهدار باشد. محكوم از پدر ميخواهد او را حلال كند. ساعت 05\6 دقيقه او را بالاي چرؤقيل ميبرند. طناب دار را بر گردن او مياندازند. صداي شيون خانواده محمد سكوت منطقه را ميشكند. قلاب جرؤقيل به سمت بالا ميرود و صداي شيون خداحافظي مادر با فرزندش در ميان صداي صلوات و تشكر اهالي گم ميشود. پس از 15 دقيقه جسد را پايين ميكشند و با تاييد مرگ او از سوي پزشك قانوني، جسد به پزشكي قانوني ميرود تا تحويل خانوادهاش شود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:35 توسط محمد غمخوار
|
|
||