تبليغاتX
حادثه نویس - آخرين مطلب بد
کاغذ مچاله های یک خبرنگار
جمعه ساعت 11و 20 است ديروز تولد يكي از بهترين دوستام بود و به همين خاطر نتونستم برم ظهير الدوله. نمي دونم ولي حس خاصي بع اونجا و بچه هاي اونجا پيدا كردم. خوشحال كه بعد از يه ماه سخت با كمك دوستاني كه تا حالا زياد با هم رابطه نداشتيم كمي تونستم از اين وضعيت بد خارج بشم. دوستاني كه فقط مي دونستم من مشكل دارم ولي از دليل آن هيچ اطلاعي نداشتند. هر روز كه مي گذره بهتر مي تونم با واقعيت هاي زندگي كنار بيام. چند روزي است كه اكثر وقتمو خوندن كتاب پر مي كنه با يه مشاور خوبي كه پيدا كردم در اين مدت كتاب هاي خوبي گرفتم و خوندم. در مدت سه روز 400 صفحه كتاب خوندن ركورد خوبي براي منه. فكر مي كنم كم كم دارم از اون پيله اي كه تو چند ماه گذشته دور خودم بستم آزاد مي شم كه اين خيلي خوشحال كننده است. مي دونم خيلي پراكنده نوشتم ولي ببخشيد . راستي چرا به وبلاگ ظهيرالدوله سر نمي زنيد اون وبلاگ بيچاره همينطوري افتاده يه گوشه و صندوق نظراتش خاليه با هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:28  توسط محمد غمخوار  |